برندسازی و بازاریابی و مارکتینگ : یک راهکار عملیاتی و مستمر با شعاع نفوذ گسترده.
رویکرد مهم و غیر فوری پیشنهادی مستند سازی یک فرایند پژوهشی و کاربردی است.
ظاهرا موضوع ساده و پیش پا افتاده است اماشما میخواهید مزیت رقابتی ایجاد کنید.
در مورد پروژه های خودتان یا پروژه ها سایر معماران (که بیشتر تویه میشود) با فوکوس روی کابری خاصی مثل “پروژه های مسکونی” میتوانید نشان دهید پشت صحنه را میدانید.
در این مسیر هم یاد میگیرید،هم یاد میدهید، هم مستندسازی میکنید و هم به کارفرما یا مشتریان جدید بصورت غیر مستقیم نشان میدهید تک بعدی نیستید و چالش مراحل مختلف را میدانید.
برنامه ریزی اولیه، طراحی، فرایند تکامل پروژه،اجرا،فروش یا شروع بهره برداری، تعمیر و نگه داری .
اگر بخواهیم عوامل تهیه یک پروژه معماری را بنویسیم تیتراژی بلند تر و طولانی تر از یک فیلم یا سریال تلوزیونی داریم. چرا از این فرصت برای جمع آوری و مستند سازی و تهیه یک برنامه مستمر در شبکه های اجتماعی استفاده نکنیم؟
هدف کلوپ معماران و سازندگان این است که ذهن شما و نگرشتان به زمین بازی را بازتر کنیم و روش هایی را که خودمان به گونه دیگر آزموده ایم به شما یاد دهیم.
اگر چه این روش با روحیات یا رویکرد هر دفتر معماری سازگار نیست اما بادود چراغ خوردن و خاک کارگاه خوردن و مشاوره های حضوری برندینگ و مارکتینگ به دفاتر معماری و حتی ایجاد جریان سازی برای پروژه های شاخص معاصر بزرگ مقیاس استفاده شده است.
این روش بازاریابی و بازارسازی غیر مستقیم است در یک ضرب المثل نزدیک:
“چون صد آید نود هم پیش ماست”.
ما پژوهش بر بیشتر از صد دفتر معماری و سازنده به این استراتژی رسیده ایم. همین قدر بگویم که سازنده ای که در کورس رقابت شدید با سایر رقبا بود همچنین دستاوردی را قبل از معرفی پروژه هایش در ورود به پروژه های مهم مطرح میکرد.
پیشنهادی برای تولید یک پژوهش کاربردی در جهت یک زیر ساخت برندینگ و ایجاد مزیت رقابتی برای دفاتر معماری:
برنامه ای با عنوان “چرخه زیست پروژه” یا عناوین دیگر مثل “معماری به سان موجودی زنده”
ارائه درس آموخته ها در پایان چند فصل از برنامه و انتشار در اینستاگرام، یوتیوب و پادکست میتواند در کتابی با عنوان ” تولد، زیست و مرگ معماری” . کتاب هایی مانند “از خوب به عالی” جیم کالینز با الگوهای مشابهی بر اساس تحقیقات گسترده و با یک ساختار واحد نگاشته شده اند.
پیش درآمد: معرفی پروژه با ساختاری مشخص برای ایجاد آمادگی ذهنی مخاطبان و از اطلاعات متنی-تصویری و صحبت های قبل از جلسه برای برنامه ریزی تعیین مسیر گفت و گو استفاده میشود. البته بداهه گویی و طراوت برنامه حتما حفظ خواهد شد.
شرکت کنندگان گفت و گو:
معمار، میزبان و یکی از عوامل پشت صحنه ساخت (سفارش دهنده ،عوامل اجرا یا کاربر)
دریافت بازخورد ها:
ایجاد یک ساختار برای دریافت فهم تعدادی از مخاطبان و تفسیر آن ها از چیزی که دریافت کرده اند (بجز کامنت های مرسوم مثل عالی بود) و جمع بندی و نتیجه گیری و ارائه درس آموخته ها بعد از اتمام بررسی پروژه های هر معمار توسط یک تحلیل گر.
فرضیه:
+ معماری یک موجود زنده است، این موجود مراحلی را قبل از تولد طی میکند و پس از ایجاد میتواند با نقص های ژنتیکی و بیماری های بدو تولد همراه باشد یا دوران زیست طولانی و گاهی بدون مرگ را تجربه کند.
+ معمولا تاریخ با نشان دادن انعطاف، تاب آوری و پایداری بنا در برای تغییرات و گذشت زمان، متر و معیار خوبی برای تشخیص زیست سالم بنا است. با بررسی سه مرحله و طرح، اجرا و بهره برداری شاید بتوانیم در مقیاسی کوچکتر از تاریخ صبور و پر حوصله خط کشش را برای مدتی کوتاهتر فرض بگیریم.
+ چه عواملی باعث سلامتی این موجود زنده یا ایجاد سندروم های زمان زیست یا عمر کوتاه بنا میشود؟
+ آرزوها، ترسها، نیاز های ارزشمند یا فاقد ارزش سفارش دهنده به معمار بعد از ساخت پروژه چه تغییراتی کرد؟
+ مرز بین ایجاد وجوه هنری و ارزش های معمارانه و برنامه پروژه و بضاعت عوامل ساخت کجاست؟
+ در مواردی که اختلاف نظر بین سفارش دهنده و معمار هست ، مرز بین بله یا خیر یا حتی به هیچ وجه کجاها شکل میگرفت؟
+ درس آموخته های مراحل خلق یک بنا در جایی مستند میشوند و در کارهای بعدی (در مورد سازنده ها) مورد استفاده قرار میگیرند؟ چرا معماران ، سازندگان و دانش و تجربه ههر پروژه بصورت جزیرهای و ایزوله میماند؟
+ با وجود گسترش شبکه های اجتماعی و جهت دهی فهم پروژه بر مبنای مستندات ترسیمی و عکس چگونه میتوانیم مخاطب را برای فهم دوران پیش از ایجاد و کارکرد پروژه در طول زمان کنجکاو و حساس کنیم؟
+ با باز شدن مرزهای مملکت و ورود محتمل دولپرهای بین المللی و در رقابت با آنها سازنده های امروز چه جایگاهی خواهد داشت؟
سوال مهم: پس از بهرده برداری تا چه حدی اهداف کانسپت و برنامه اصلی پروژه محقق شد و کار کرد؟
– معمار و سفارش دهنده: اگر بخواهید دوباره پروژه جدیدی را با همین ترکیب (معمار-کارفرما) شروع کنید چه رویکردهایی را تغییر میدهید؟
ادبیات و شیوه بیان:
“استفاده از زبان و لحنی ساده و قابل درک برای طیفی گسترده” در توضیح مفاهیم در برابر
“گرایش های لفاظانه استفاده از ادبیات ثقیل و پیچیده”.
در واقع “توضیح مسائلی عمیق با مثالها و زبان ساده” به جای “گفت و گویی درون محفلی با لحنی غامض”.
در این جایگاه یابی (پوزیشنینگ) مخاطب و محتوی نه قشر الیت و جامعه محفلی و مطالب تئوریک سنگین و نه مطالب بی سر و سامان و پراکنده کاری “تریبون های زرد” و باری به هر جهت هست.

– تاثیر گزاری برنامه:
تلاش برنامه برای ایجاد فضای گفت و گو میان عوامل مختلف تهیه و ساخت بنا در سه مرحله (طراحی-اجرا-بهره برداری) است.
در هر پروژه روایت متفاوتی مطرح میشود. بنابر این احتمال این وجود دارد که مخاطبان با مقایسه پشت صحنه این اتفاقات به ایجاد تعادلی بین ایده ها و برنامه معماری و مسائل زمان اجرا و بهره برداری بیندیشند.
سندروم هایی که ممکن است در طی برنامه به آنها پرداخته شود:
+ بناهای “نوساز کلنگی”
+ نمایش و Show بجای قابلیت سکونت و بهره برداری.
+ مد گرایی در برابر پایداری.
+ “فتو ژنیک” بودن بنا برای عکاسی و درک و خوانشی سریع در اینستاگرام.
FINISH-PHTO-FORGET
+ رویکرد های کمینه گرا و مینیمالیستی افراطی در خانه در برابر بیشینه گرایی و ماکسیمالیسم.
+ تجاهل تخصص (هم سفارش دهنده و هم معمار).
+ کم توجهی به مسائل واقعی و مهم پروژه در جهت ایجاد قابلیت شرکت در مسابقات.
+ پرت مصالح ، دوباره کاری ها، اصراف.
+ تعیین عیار بنا و جهت دهی توسط مشاوران املاک و متر و پیمانه آنها.
+ انباری های وسیع خاکخور و ناخواسته حاصل توسعه افراطی امکانات مشاعی (مثل برج کورش گروه لوتوس)
+ تناقض های دوران بهره برداری .
+ اندام نامتوازن در برابر فرم و حجم متوازن و متناسب.
+ معماری پر تناقض در برابر معماری شفاف .
مفاهیم قابل توسعه در گفت و گو ها و موضوعاتی برای پژوهش:
+ رسیدن از زندگی به معماری.
+ بازپرداخت حق شهر پس از ایجاد توده.
+ امکان ایجاد درس آموخته تولد و زیست بنا.
+ توجه به معماری به عنوان موجودی زنده.
+ حد-تعادل-الگوی تخصیص منابع.
+ تاثیر نوع و سطح گفت و گو ما بین معمار و کارفرما .
چالش های احتمالی اجرای برنامه :
+ هماهنگی و متقاعد کردن کارفرما یا سفارش دهنده برای شرکت در برنامه.
+ غیر واقعی بودن و تعارف و تکلیف کارفرما به معمار و تبدیل گفت و گو به نمایشی بی جان.
+ وجود کار فرمایانی که به قول خودشان میخواهند چراغ خاموش بروند.
+ سطح پایین نگرش، تفکر اطلاع از اصل موضوع و استفاده کردن درست از اصطلاحات به جا.
+ مدیریت راهبردی در جهت رسیدن به نقطه ای مشخص ممکن است گاهی نیاز به قطع صحبتهای طولانی یا خارج از خط اصلی برنامه داشته باشد.
تهیه شده در کلوپ معماران و سازندگان
مشاوره برندینگ و مارکتینگ: 09125041538








