+ خانه شریفیها:
مشخصهی اصلی این پروژه انعطافپذیری و عدمقطعیت است، به طوریکه با حرکت اتاقهای چرخان کیفیت فضاهای داخلی و فرم بیرونی بطور مداوم تغییر کرده و به باز و بسته شدن- درونگرا و برونگرا شدن- پروژه میانجامد. این تغییرات در فصول مختلف یا در سناریوهای متنوع عملکردی میتوانند مورد استفاده قرار بگیرند.

زمین پروژه به مانند بسیاری از بلوکهای شهری علی رغم عمق زیاد، بَر و نمای محدودی داشت. بنابراین تمرین تبدیل نمای دو بعدی به حجم سه بعدی که در پروژههای پیشین انجام گرفته بود، در این پروژه شکلی عمیقتر به خود گرفت. سعی شد ساختمان با این باز و بسته شدن، به مانند خانههای قدیمی کیفیاتی چون «زمستاننشین» و «تابستاننشین» ارایه کند؛ در تابستان حجمی باز، شفاف، پر از خلل و فرج و دارای تراسهای عمیق و بزرگ باشد و در زمستانهای تهران که تراس کمتر به کار میآید، حجمی بسته، بدون تراس و با حداقل بازشو طراحی شود.
در این پروژه، چالش با مفاهیم گونههای درونگرا – برونگرا راهگشای پروژه برای حرکت به سوی پروژهای متغیر، دارای تنش و هیجان در فرم و فضا شد.
خانهی شریفیها در 7 طبقه طراحی شده است که در آن طبقات زیرزمین به فعالیتهای ورزشی و تفریحی، طبقهی همکف به پارکینگها و واحد سرایداری، طبقات اول و دوم به عملکردهای عمومی خانواده و در نهایت طبقات سوم و چهارم به اتاقهای خواب اختصاص داده شدهاند.
پروژه در سازماندهی پلان از چهار بخش اصلی با ترتیب قرارگیری حجم ثابت(fix)، فضای تهی(void)، حجم ثابت(fix) و حجم متحرک(mobile) تشکیل شده است. به هنگام بسته بودن اتاقهای گردان، نورگیری ساختمان از وید مرکزی آن صورت میگیرد. در عین حال، ارتباط بین دو حجم ثابت در فضای این وید با پلهایی معلق صورت میگیرد.
نوع استفاده از فضاها هم میتواند امکانات متفاوتی به ساکنین بدهد. به طور مثال، اتاق مهمان که در طبقهی دوم قراردارد، با سناریوی حضور یا عدم حضور مهمان میتواند تغییر شکل دهد و یا اتاقهای کار و فضاهای صبحانهخوری (اتاق گردانهای طبقه سوم و اول) بر اساس نوع عملکرد و نیاز ساکنین میتوانند تغییر حالت دهند. به عبارت دیگر امکان ایجاد سناریوهای مختلف فصلی یا نوری برای فضاها وجود دارد، که بعضی از آنها هم اکنون در برنامهی BMS پروژه دیده شده است.
در اتودهای اولیه سعی شده بود تا اتاقهای گردان به هنگام باز شدن هر یک روبروی سه درخت بلند کاج تهران که در سایت وجود دارند، باز شوند. در نهایت نیز اتاقها در حالت باز درختها را به گونهای نمادین قاب میکنند.

عقبنشینی 3 متری از حد مجاز ساخت زمین باعث شد تا بتوانیم برای دو طبقهی ورزشی و استخر واقع در زیرزمین، از طریق آبنمایی شیشهای نورگیری کنیم. به عبارت دیگر فضاهای ورزشی در مقطع بین دو حوضچه تعریف شدهاند که به وسیله مجسمههای آیینهای تلألؤ این دو حوضچه را درخود منعکس میکنند.
نحوهی ساخت سیستم چرخش این پروژه در حقیقت تکنیک چندان پیچیدهای نداشت. این تکنولوژی هم اکنون در سِنهای گردان تئاترها، نمایشگاههای اتوموبیل، صنعت ذوب آهن و کشتیرانی ایران سازندگان متعددی دارد. اما از آنجایی که کارفرما خود وارد کنندهی انواع دستگاههای صنعتی و CNC آلمانی بود، ترجیح داد کل این سیستم در آلمان طراحی و ساخته وسپس به ایران منتقل شود.
وی با اینکار تعدادی از نیروهای خود را در این فرآیند درگیر کردتا در صورت نیاز به خدمات تعمیر و نگهداری احتمالی در آینده تکنسینهای ماهر در اختیار داشته باشد.
از چالشهای فنی پروژه، حل مسألهی نردهها و هوابندی اتاقهای چرخان بود. با ایدهی تا شدن نردهها و همچنین با تغییراتی که در لبهی جعبهها و کنار پنجرهها به وجود آمد، مسألهی هوابندی پروژه برطرف شد.
به دلیل ملاحظات خاص معماری، سازهی ساختمان نامنظم بوده و در نتیجه کل سازه پس از مدلسازی توسط نرم افزار المان محدود، SAP2000 به صورت استاتیکی و دینامیکی تحلیل گردید. در نهایت، طراحی المانهای سازهای بر اساس بیشینهی نتایج هر دو تحلیل صورت گرفته است. از ویژگیهای مهم و بارز این سازه، متحرک بودن بخشی از آن (اتاقهای گردان) میباشد که توسط شرکت سازندهی آلمانی طوری طراحی گردیدهاند که بارهای اصلی فقط بر تیرهای نشیمن اتاق وارد خواهد شد.
به جهت متحرک بودن اتاقهای گردان و حالتهای گوناگون قرارگیری آنها اعضای باربر این بخشها در حالات مختلف بارگذاری بررسی شدند و طراحی نهایی سازه براساس بدترین حالت ممکنه انجام شده است. به علاوه، به منظور کنترل ارتعاش و تغییر شکل سازهی نگهدارندهی اتاقهای گردان در زمان بهرهبرداری، فرکانس ارتعاش اعضای باربر و تغییر شکل تیرهای این بخشها، طراحی سازه با ملاحظات ویژه انجام گرفت.
پروژه به نشانهی اردات به عمارتهای قدیمی ایران، خانهی شریفیها، نام گرفت.
+ خانه گویُم:
در این پروژه این سوال مطرح شد که ساختار طاق و قوسی چگونه میتواند به شکلی توسعه یابد که فضایی مکعب شکل را دربرگیرد؛ به عبارت دیگر چگونه میشود حجمی با مرزهای مکعب، به واسطهی ساختارهای برگرفته از چهارطاقی، هم به تفکیک فضا بپردازد و هم راهحلی برای سازهی خود داشته باشد؟ آیا این ساختارهای گنبدی شکل میتوانند جوابی برای سبک زندگی عمومی و خصوصی در خانه داشته باشند؟ امکانات این دورگهگی چه چیزهاییست؟
در طرح خانهی گویم، صفحههای متورم شده و تحت تأثیر سازماندهی طاق و قوسی، به حجمهای گنبدی شکلی تبدیل میشوند؛ در طبقهی همکف، این احجام نیمگنبد، فضاهای بسته و نیمبسته را در درون خود جای میدهند؛ به صورتی که سه نیمگنبد پشت به پشت درون مکعبی شیشهای قرار دارند و فضاهای آشپزخانه، تعویض لباس و اتاق مهمان را شکل میدهند و فضای سیال بین آنها فضای عمومی داخل خانه است؛ در این طبقه همهچیز شفاف است به جز این سه ریزفضای غوطهور در آن و ارتباط با حیاط بهصورت بیواسطه مقدور است.
در تضاد با این شفافیت، در طبقه اول سه نیمگنبد روبهروی هم قرار میگیرند و محل حیاط مرکزی گودرفتهای را ایجاد میکنند که مطابق با زندگی خصوصیِ اتاقهای خواب در این طبقه است. عملاً ارتباط با بیرون از طریق این حیاطِ نیمهمحصور شکل میگیرد.
در نتیجه، مرز غیر قطعی و مبهمِ درون و بیرون هر کدام از طبقات بهصورت متفاوتی شکل گرفته است. نیمگنبدهای طبقات بالا و پایین بهروی هم مینشیند و نحوهی انتقال نیرو که به اسلاف چهارطاقی نزدیک است باعث میشود فضایی دورگه به وجود بیاید که در مرز مکعب و فرمهای گنبدی قرار بگیرد.
+ خانه شاعر:
“احمد شاملو“ شاعر معاصر، شاعری دغدغهمند که به واسطه فقدان آزادی بیان در فضای هر دوره، رویکردی خلاقانه و نامتعارف را برای بازنمود و ابراز اندیشههای خود برگزیده است؛ اگرچه این رویکرد در دیدگاه عمومی مردم مطلوب و رهاییبخش مینمود، در ساختار قدرت و نظام حاکم همواره مطرود و به اسارت رانده شده بود. در نتیجه، حتی پس از مرگ او علیرغم کارشکنیهای متولیان نظام سیاسی، مبنی بر تخریب مداوم آرامگاه وی که مأمنی برای گردهمایی دوستداران اندیشه او بود، هوادارانش برنامهی شاملوگردی میچینند و ردپای شاعر را در شهر تهران دنبال میکنند.
مسیر “تور فرهنگی احمد شاملو“ از محل تولد شاعر در خیابانی از محلههای قدیمی تهران آغاز میشود؛ پس از گذشتن از خانهی پدری همسرش و کافه نادری –پاتوق روشنفکران تاریخ معاصر-، تا خانهای در مرکز فرهنگی شهر که نخستین دیدار بامداد (شاملو)و آیدا در بهار سال 1962 آنجا اتفاق افتاده ادامه پیدا میکند. خانهای زیبا و استوار با نمای آجری. مدتی پیش، تغییرات ظاهری و تخریب پنجرههای این ساختمان، دلواپسی جایگزینی آن با بنایی نو و مدرن را در دل هوارادان شاملو انداخت و این اتفاق منجر به خرید ملک توسطیکی از دوستداران شاملو شد.
مالک جدید تصمیم گرفت در راستای حمایت ارزشهای معنوی و ایجاد بستری برای تعامل هواداران، این خانه و دیوار قدیمی درون آن که شاملو به خط خود شعر “آیدا در آینه“ راروی آن نوشته بود، حفظ کند. ایده اصلی پروژه نیز از همینجا شکل گرفت.
“دیوار آیدا“ مانند بذری در دل این بنا رشد کرد و در بخشهای مختلف اثری از خود به جای گذاشت؛ گویی که جانداری از درون این بنا توسعه یافته و دستمایه خلق فرم، حل سازه و تفکیک عملکردهای داخلی بنا گشته است. این روندِ رشد تا بیرون بنا ادامه پیدا کرده و علاوه بر حل سیرکولاسیون عمودی تا جداره شهری حرکت میکند تا بصورت آیکونی در امتداد مسیر حرکتی “تور فرهنگی احمد شاملو“ خودنمایی کند.
به عبارت دیگر مسیر تور از پیاده رو خیابان وارد حیاط میشود؛ توسط پلکانی در قسمت جنوبی ساختمان به سمت بام که محلی برای اجرای تئاتر و نمایش فیلم است، حرکت میکند.
پس از آن با دنبال کردن ردپای دیوار شکفته شده که رنگ قرمزِ زنگزدهاش نمادی از شعر معترض اوست، کاربران به طبقات پایینتر که گالریها در آن قرار دارند میروند و سپسبه کافهای در زیرزمین در مجاورت فضای کتابخانه. در انتها نیز مسیر به حیاط طبقه همکف که در ارتباط بی واسطه با فضای شهری است باز میگردد؛ محلی دعوت کننده برای هماندیشی، استراحت و تعامل فرهنگی.
پروژه با ایده حفظ ساختمان ارزشمند موجود و شکوفایی نطفه بجا مانده از شاعر، خاصیتی دوگانه پیدا کرده که همزمان با بسط دادن سناریوی قدرتمند شاملویی بودن، پاسخی به مسئله شهری و لایههای اجتماعی درگیر با طرح را فراهم میآورد.
+ ساختمان اداری سه راه یاسر:
پروژه میکوشد تا در مقابل تایپولوژی اداری در شهر جایگزینی پیشنهاد کند: تایپولوژیهایی که ترکیب هندسهی راستگوشه و بستهبندی شیشهایشان برخلاف ظاهری شفاف، نسبت به شهر بسته به نظر میرسند.
چرخش حجم پروژه در راستای محور اصلی به سمت گره شهری، کنجهای بستهی مرسوم حجمهای جعبهای تایپولوژی را فعال میکند و از سوی دیگر پرومنادی که از عرصهی گذرپیاده تا ترازهای گوناگون طبقات امتداد دارد، باعث کمرنگ شدن مرز فضاهای باز و بسته میشود.
آتریوم مرکزی در همجواری پرومناد امکان دسترسی به نقاط داخلی مختلف را پیدا میکند و عرصهی مشترک فضاهای عمومی به شکلی گستردهتر در سطوح گوناگون پروژه بروز پیدا میکنند. از روی دیگر، تغییر رفتار مشهود ترکیب بنا نسبت به جهت و شریانهای مختلف، فرصتی برای طراحی تراسهایی فراهم کرد که در تعامل با پرومناد و فضای عمومی یکپارچهی پروژه، قابلیت میزبانی رویدادهای مختلف را دارا باشند.
+ساختمان مسکونی نسرین:
کارگاه/ خبرنگار/ کیمیاگر: چگونه چشم دوختن به امری پیش پا افتاده میتواند به خلق زیباییشناسیهای جدید منتهی شود:
نقش اول امری بدیهی انگاشتهشده را به مسالهی تفکر تبدیل میکند، مانند کارآگاه به دنبال عوارضش میگردد و در زمینهاش کنجکاوی میکند.
دومین نقش خبرنگار است که مساله را روایتمند میکند، به خوانشی معنادار و منسجم میرسد، روابط علت و معلولی و مصادیق معمارانهاش را کنار هم میچیند، و مسالهدار، نامگذاریشده، طبقهبندیشده و قابشده دربارهاش به گفتوگو مینشیند.
و درنهایت، نقشی که امیدوارانه (سادهدلانه؟) به آن نام کیمیاگری دادهایم، مساله را به موتوری برای تخیل تبدیل میکند. از موضوع عادتشده به اثر معماری راه میبرد و دستاورد غاییاش کیفیتی است فضامند در پروژه و حتی راه حلی برای شهر..
چیزی که ارزش طراحانهی سختمان مسکونی نسرین است تبدیل نقطه ضعف (نمای سوم) به نقطه قوت آن است؛ شی معماری را کامل میکند، ایده تراسها و کنجها را بسط میدهد، دانهبندی شهری را با انبوه نماهای سوم بهم میریزد و در ضمن پیشنهادی برای حل این مساله به دیگران میدهد که از آن استفاده کنند.
پس نقطه ضعفی شهری را به نقطه قوت تبدیل میکند؛
آن هم نقطه ضعفی که تنها به واسطهی مشاهدهی موشکافانه وضع موجود، مرئی شده و قابل بیان میشود، از همین جاست که باعث یکه بودن این پروژه میشود چون اساسا نمای سوم بحثی اینجاییست و در کمتر جای دیگری در دنیا قوانین ساختوساز چنین درهم و برهم و شهردارمحور و کمیسیونمحور است که این پدیده بخواهد نوعی مسالهی شهری شود.
به همین دلیل است که الزاما خواندن این پروژه به واسطهی دیدگاههای دیاگرام محور- که همهچیز را در دیاگرام پروژه میبیند و به همین دلیل کاهندهست – امکانپذیر نیست و اگر به مصداق معروف بکنید و بشود، آدرسِ غلط دادن است.
+ ساختمان آندو:
پروژهی “آندو” در سایتی قرار گرفته که از زوایای مختلف نسبت به آن اشراف وجود دارد و مناظر متفاوتی در وجوه مختلفش تاثیرگذارند؛ به شکلی که جغرافیای فضایی چهار طرف پروژه تفاوتهای ماهوی چه از نظر منطق درونی (نورگیری فضاها و بازشوها) و چه از نظر منطق بیرونی (قرار و جهتگیری در فضای شهری) نسبت به آن تحمیل میکنند. در مقطع شرقی-غربی، پروژه با ساختمانهایی همسان از نظر تعداد طبقات همسایه است و با راهروهای شهری ارتباط برقرار میکند؛ پروژه در مقطع شمالی-جنوبی نیز از یک سو با یک مدرسه همجوار است و از سوی دیگر با شیب قابل توجهی که منتهی به ساختمانهای کمارتفاع شهرک میشود. بدین ترتیب فرم نهایی در نمای شمالی و رو به مدرسه، بستهتر و دارای بازشوهایی حداقلی است که از برشهای فرمال شکل گرفتهاند. در نمای جنوبی نیز تخلخل پروژه به واسطهی گشودگی دید بیشتر است و برشهای فرمال گستردهترند.
در ایدههای نخست برای پروژه فرمی همگنتر در نظر گرفته بودیم اما با توجه به خاص بودن وجوه مختلف سایت و ماهیت دو واحدی بودن طبقات، نتایج دیگری حاصل شد: المانهایی که در عین استقلال، همدیگر را کامل میکنند و در یک گفتوگوی رفت و برگشتی قرار گرفتهاند. این جدا بودن هم به تخلخل بیشتر پروژه و هم حفظ ماهیت ویلاییاش کمک میکند و نیز باعث میشود که دو واحد هر طبقه مستقل باشند. از همین رو هیچ دو واحدی مشابه هم طراحی نشدند اما با ادبیاتی یکسان شکل گرفتند. سیرکولاسیون پروژه توسط یک وید مرکزی کنترل میشود و پلکانی در نقش یک گردشگاه سهبعدی، دسترسی به واحدها را هدایت میکند. بدین ترتیب المانهای پروژه در عین جدا بودن، با یکدیگر وارد مکالمه میشوند.
+ مهمانخانۀ ندارگ:
مهمانخانۀ ندارگ، پروژهای غیرانتفاعی و مشارکتی در روستایی دورافتاده اما گردشگرپذیر با ساکنانی سنی-بلوچ در سیستان ایران، توسط دفتر دیگر با همکاری مستقیم اهالی روستا طراحی و ساخته شده است. مجموعه سه واحد اقامتی (5 اتاق) و یک بخش خدماتی دارد که پیرامون حیاطی مرکزی با سقفی سبک و یکپارچه قرار دارند. علاوه بر محل اقامت گردشگران، این حیاط روزها محل بازی کودکان، عصرها محل جمع شدن زنان (چلیم) و شبها محل گردهمایی روستاییان (دیکی) و مسافران است. پروژه با بهرهگیری از مصالح و تکنیکهای بومی مانند سنگچینی و سازۀ کپری و با مشارکت کامل ساکنان طراحی و اجرا شد. جابهجاشدن نقش طراح، کارفرما و سازنده و ترکیب این نقشها با یکدیگر نیروی بالقوۀ روستا برای جذب «مهمان» را بالفعل کرد. هدف پروژه ارتقای امید و اقتصاد محلی از طریق گردشگری بومی، و همچنین تقویت سرمایۀ اجتماعی از طریق مشارکت فعال ساکنان در تمام مراحل طراحی و ساخت بود. این بنا همزمان فضایی برای پذیرش مهمانان و پاتوقی برای خود روستاییان است.
+مجموعه بومگردی هرمز:
هرمز به فرهنگ، صنایع دستی، آیین و رویدادهای محلی و خاک رنگیاش شهره است. سرزمینی زیر تیغ شدید آفتاب و البته کمبود زمین.
موضوعی که علاقهمندان به محیطزیست را به هر شکلی از توسعه در آنجا بدبین کرده است. پیدا کردن جایگزین این مساله دستور کار ما بود.
جایگزینی که به جز سرمایهگذار و گردشگر، سهمی از توسعه را برای مردم محلی به ارمغان بیاورد. از همین رو از همان ابتدا رابطهای زایا و آموزشدهندهی مهارتهای محلی جامعه برای ما بسیار اهمیت داشت.
پروژه در حدود ۸۰۰ متری بافت مسکونی شهر ساحلی هرمز و در زمینی نیمهساخته، تعریف شده است. وجود این ساختمانهای موجود و رها شده در سایت، مصداقی از مفهوم زمین زخمخورده را برای ما تداعی میکرد.
ایدهی طرح به گونهای است که سعی میشود زمین خراشیده شده را ترمیم کند. در طراحی با استفاده از امکانی که شیب زمین ایجاد میکند، پروژه در مقطع، در دو لایه تعریف شده است. لایهی پایین، لایهی خصوصی پروژه، با مصالح بنایی ساخته میشود، سنتی، نامرئی است و فضایی که اشغال میکند معادل صفر است؛ و لایهی بالایی، لایهی عمومی پروژه، با مصالح بومی (سِوِنْد) ساخته میشود، معاصر، سبک، موقتی و سرزنده است.
پروژه در نهایت روی مرز دوگانههایی میایستد: بین پنهان شدن و آشکار شدن، بین سبکی و سنگینی و بین آشنا بودن و غریبگی.
+ ویلای حیاط مرکز:
اگر حیاط مرکزی در معماری سنتی ایران صرفاً فضایی درونگرا بود، این پروژه در مرز درونگرایی و برونگرایی قرار میگیرد و بسته به جغرافیاهای مختلف در پلان و مقطع، طیفهای مختلفی از درونگرایی و برونگرایی را شکل میدهد.
در حقیقت در این پروژه، ساختارهای تونلی/نواری با طاقهای ادامهداری وجوددارد که بر روی هم مینشینند و از روی هم افتادن این «تونلها»، یک حیاط مرکزی سهبعدی پدید میآید که درجات مختلفی از نفوذپذیری را در کف (بهواسطهی استخر)، در جدارهها (بهصورت باز بودن به دو نمای متقابل) و به سوی آسمان، به نمایش میگذارد. منبع: وب سایت نکست آفیس
کلوپ معماران و سازندگان








