فرایند و مسیر پروژه در دفاتر معماران
نویسنده: جلال حسنخانی (مشاور برندینگ و مارکتینگ دفاتر معماری و صنعت ساختمان)
رضا دانشمیر، دفتر حرکت سیال
علیرضا تغابنی، دفتر دیگر(نکست آقیس)
فرشاد مهدیزاده، دفتر FMDZ
هومن بالازاده، دفتر هوبا دیزاین
محمدرضا نیکبخت، دفتر زندیگان
مهرداد ایروانیان
حبیبه مجد آبادی
سام طهرانچی
فیروز فیروز
مقدمه، شروع:
این بار میخواهم پشت صحنه چند سال کنکاش و جست و جو گری در دفاتر معماری و پروژه ها و سازنده ها نگاه کنم.
معماری (و البته سایر هنرها) در 4 دهه گذشته رشد کیفی داشته منتها دانش و الگوهای زاینده هیچ وقت در جایی مکتوب نشده است.
این موضوع مدتها فکر من را به درگیر کرده بود. “رضا حبیب زاده” در یک نشست دوستانه میگفت معماری مثل دو امدادی است و نه دو سرعت یا حتی ماراتن. از سال 1390 تا همین روزها یکی از کارهای همیشگی من سرزدن به دفاتر معماری بوده و ادامه دارد. گاهی برای کتاب ها و گاهی برای نشستی دوستانه و گپ و گفت با آنها. موضوع جزیره ای بودن دوران مختلف دفاتر معماری به وضوح دیده میشد.
مساله از آنجا به بعد است. در جامعه محفلی معماری امروز ایران مسابقات و پنلها و گفت و گوهای زیادی انجام شده و میشود اما همه جسته گریخته و به جهات مختلف هستند. اگر چه نمیدانم چه قدر این تلاش میتواند موفق باشد میخواهم تلاش کنم تا از زاویه دید شخصی خودم و تجربه برخورد و برداشت خودم را از ادفاتر معماری، قسمتهایی از معماری امروز ایران و پشت صحنه به وجود آمدن آثار با شناخت نسبی از (هنرمند-معمار-مولف) داشته باشم. این مطلب به سفارش پروژه دهنده پروژه (کارفرما) قدرت تحلیرای انتخاب دفتر معماری و سنجش میزان انطباق دیدگاه ا و روش کار و مسیر پروژه کمک میکند.
الگوهای زاینده:
من هیچ گاه استفاده از تجارب ساختارهای فکری و دیاگرام های فضایی، استراتژی کلی با قابلیت سوارشدن ایده های مختلف روی الگوهای طاینده معماری معاصر ایران را ندیدهام.
بررسی قابلیت پروژه به عنوان الگوی قابل ترویج،
معماری مانند دو امدادی است. جزیره های جدا از هم حرکتی رو به جلو ایجاد نمیکند. عدم ایجاد لایه هایی اثربخش بر لایه بعدی از لحاظ تفکر و روشمندی آثار یک مساله مهم است. در واقع بجز تجربه حرفه ای معماران در دفاتر مختلف پیش از شروع به کار شخصی در ادامه این موضوع با موضوع کارکردن شبیه فلان معمار متفاوت است.
فرایند طراحی پروژه در دفاتر معماری
+ رضا دانشمیر:
رضا دانشمیر را از همان سال های دانشگاه میشناختم. برای من شخصیتی منحصر به فرد و با تخصص بالا است. به خاطر دارم برای اولین بار در دوره ای که در دانشگاه ما تدریس میکرد، دانشجویانش در مورد او و شخصیتش بسیار صحبت میکردند؛ شخصیتی آرام، جدی با دانش تخصصی بالا!
یکی از سال بالایی های ما تز ( دفاعیه سال آخر ) خود را با آقای دانشمیر به عنوان استاد راهنما گذرانده بود و ارتباط نزدیکی با او داشت. در آن دوره من و یکی از دوستانم که هر دو سال دوم ( ترم 3 و 4 ) بودیم، چندین هفته تمام وقت به او کمک میکردیم تا شاید از طریق او بتوانیم چیزی یاد بگیریم. بخاطر دارم که به همراه این دانشجوی سال بالایی ( محمد قربانی ) صدها ماکت از جنس مقواهای جعبه ی شیرینی میساختیم.
روز دفاع ارائه بی نظیری توسط محمد قربانی انجام شد و ماکت های اتود و نهایی و قاب های کلاژ او از سالن دفاع تا راهرو دانشگاه رفته بود. آقای دانشمیر در همان سال ها ( سال های 1380 و 1381 ) اعتقاد داشت که اگر لازم است یک ساعت سخنرانی یا صحبت در مورد موضوعی تخصصی در حوزه معماری داشته باشید، بایستی ده ها ساعت مطالعه حتی با وجود اشراف کامل به موضوع داشته باشید. جمله ای منتسب به وی را هیچ گاه از یاد نمیبرم:
“چیزی که من میدانم و شما نیز میدانید، اطلاعات نیست! اطلاعات چیزی است که من میدانم و شما نمیدانید.
در سال 1381 روزی به مقاله ای به نام ” فضای تهی ” به قلم رضا دانشمیر، در مجله ی معماری و شهرسازی برخوردم. ارائه مقاله و عکس های عجیب آن مرا وادار به مطالعه ی آن کرد. در تک تک جمله های این مقاله دنیایی از اطلاعات بود. مطالب با دقتی خاص و وسواس گونه در کنار هم قرار گرفته بودند. جالب است که در مقاله فضای تهی، از مفاهیمی یاد شده است که بعد از گذشت 15 سال هنوز در قالب جداول ایده توضیح پروژه هایش دیده میشود.
آن زمان شنیدم این مقاله از دانشمیر بعد از چند سال مطالعه مستمر، از چکیده ی آن مطالعات هدفمند و زنجیروار او نوشته شده است. ایشان جزو اولین تئورسین و نویسنده هایی بودند که از موضوعاتی مانند نقاشی، مجسمه سازی و هنر مفهومی در دنیای معماری استفاده میکردند و به بررسی آن میپرداختند.
زمانی که از طریق تلگرام وی را دعوت به مصاحبه کردم ایشان پاسخ مثبت به من دادند. در روز مقرر که به دفتر ایشان در جمشیدیه رفتم با ویلایی با حیاطی پوشیده از گل های دلپذیر مواجه شدم. به محض ورودم به سالن اصلی آتلیه با شرکتی حرفه ای روبرو شدم. ماکت های فراوان و کتاب های ناب و کمیاب خارجی در قفسه ها خودنمایی میکرد.فضای دفتر پر نور و منظم بود و اتمسفری دلپذیر داشت.
همیشه کارهای اورا در مجلات معماری و مسابقات دنبال میکردم و شدیدا شیفته ی ملاقات حضوری با وی بودم. مردی متفکر، آرام، جدی اما متواضع و با آرامشی مثال زدنی! خیلی شمرده صحبت میکرد. قبل از جلسه نگران بودم نوع سوالات با دیدگاه های وی متفاوت باشد ولی خوشبختانه اتمسفر خوبی بر جریان مصاحبه حاکم بود و جلسه ام با او به خوبی پیش رفت. اواسط مصاحبه هم بنیانگذار حرکت سیال (و همسر دانشمیر)، کاترین اسپریدونف وارد اتاق شد و به ما پیوست.
دانشمیر را ممزوجی از اطلاعات منحصر به فرد، پیگیر مستمر یک روش کار در طول سال های متمادی و فوق العاده دوست داشتنی یافتم. ایشان شخصیتی کاریزماتیک دارد که هرکس با وی صحبت کند، تا مدت ها اتمسفر صحبت های او و لحن کلامش را از یاد نخواهد برد، من نیز از این قاعده مستثنی نبوده ام.
+ پشت صحنه دفتر حرکت سیال
ما در طی این سالها یک نوع تفکر معماری را به وجود آوردیم و این تفکر را به تمام ارکان دفتر توسعه دادیم. پروژه ما همیشه بدین صورت نیست که از صفر شروع کنیم یعنی در عین اینکه مسائلی را میبایست ریشهیابی کنیم، تفکر معماری را هم دنبال میکنیم.
در هر پروژهای که انجام میشود در ابتدا موضوع پروژه این میشود که موقعیت جدید این سایت را چگونه میتوان با آن تکنیکها و تفکر معماری خود پیوند بزنیم.
ما خیلی باهم در این زمینه فکر میکنیم و مشورت میکنیم و اسکیس اولیه میزنیم و درک این که این پروژه در این شرایط چه چیزی را بیان میکند نکاتی را استخراج میکنیم و از آن دیاگرامهای اولیه را طراحی میکنیم.
سپس دیاگرامها را با سایر افراد گروه در میان میگذاریم و آنها را بهصورت قالبهای سه بعدی و سازماندهی فضایی و در نهایت قالبهای تحلیل سایت و المانهای مؤثر در پروژه درمیآوریم، موانع و پتانسیلهای آن را پیدا نموده و توسعه میدهیم تا به ثمر برسد.
+ علیرضا تغابنی:
دفتر “دیگر” در یک واحد ویلایی دو طبقه در خیابان حسن یوسف شهرک غرب بود. فضای دفتر علیرضا تغابنی مثل دفتر دانشمیر منضبط و پویا بود و ما پس از دقایقی انتظار وارد دفتر او شدیم. دومین باری بود که وی را ملاقات میکردم.
دفترش اتمسفر عجیبی داشت. مجسمه یک کلاغ در گوشه ای از فضا خودنمایی میکرد. تابلوهایی که دیاگرام ارتباطی پروژه هایش را نشان میداد، روی دیوار نصب بود. پذیرایی دفتر تغابنی هم با بقیه فرق داشت، چای خوش طعم در کنار آن داخل نعلبکی گل محمدی و تزیین شکلات مایع.
در حین جلسه با تغابنی متحیر بودم. به اصطلاح : ” جانا به زبان ما سخن میگویی ”
در مورد سیستم سازی کسب و کار بعد از دفتر دانشمیر این کامل ترین سیستم دفتری بود که میدیدم. با هیجان فراوان سوال هایی پرسیدم و در حین مصاحبه با سوال های تکمیلی بحث را ادامه میدادم. سیستم دفتر او از سیستم دفتری، سیستم پیشبرد پروژه خود دفتر Next office و سنجش و ارتقا کارکنان همچنین سیستم سازی نحوه تولید و ارائه نقشه ها و طرح ها بود.
تغابنی از معمارانی بود که جواب تمام سوال هایی را که در ذهن داشتم بالاتر از سطح انتظارم داشت و شاید این موضوع ناشی از مطالعه کتاب و مطالعه در محیط و داشتن سوال های مرجع صحیح در ذهن او بود.
در آن زمان متوجه تشابه علیرضا تغابنی با رضا دانشمیر، صرفا از لحاظ نحوه برخورد با مسئله معماری، منتها با رویکردهای متفاوت شدم. جالب ترین قسمت مصاحبه این بود که تغابنی گفت بدون اینکه در دفتر معمار معروفی کار کند به این سطح کیفی و کمی رسیده است.
+ پشت صحنه دفتر “دیگر”، علیرضا تغابنی
فرم و فضا از نظر ما عاملیت دارند ؛ به بیانی دیگر تولید فضا بدین معنی نیست که چون یک نیازی وجود دارد و می خواهیم آسایشی را فراهم نماییم فضایی را تولید می کنیم ما می خواهیم این فضا ایجاد تمایز کند و مخاطب را دچار تنش کند. حال این تنش مانند یک قطعه موسیقی شما را به فکر فرو برد و یا شما را شاد کند ویا … این از نظر من عاملیت یک فضاست.
معماری را یک دیسسیپلین می بینیم که به واسطه فضا و چگونگی حصر و سازماندهی فضا می تواند بر شهر ، رفتار ، کیفیت فکری و کیفیت ملموس زندگی تاثیر بگذارد هم به صورت کانسپچوال و هم کانکریت بر کیفیت می تواند تاثیر گذار باشد که مانند دو ابر جدا از هم اند که مشترکاتی با هم دارند. حال یک سری عوامل بیرونی در پروژه ها هست. این نگاه بحث درون دیسسیپلینی به فضا است بنا به تعبیر” آدرنو” اثر هنری یک میدانی از تنش است که یک سری تنش از داخل و سری دیگر در خارج از آن اتفاق می افتد.
بیرون همه ی چیزی است که در بیرون معماری وجود دارد به عنوان مثال شما شعری از حافظ یا شاملو می خوانید که دارای قواعد درونی مانند موسیقی کلام، شابلون هنرمند میدان درونی و یا منطق درونی آن شعر می گویند. اما مباحثی که به بیرون آن توجه می شود مثلا محتوا شعر با اجتماع در ارتباط باشد یا مسئله سیاسی را هدف داشته باشد و یا ارجاعات بین متنی که شعر شاملو با انجیل دارد، مسائل بیرونی را مطرح می کند.
“آدرنو” معتقد است که اگر اثری بتواند بردارهای بیرونی را چنان درون خود بکشد و چنان درون کنش و واکنش نیروها ،آن را به یک مسئله یکه و یکپارچه تبدیل کند آن موقع اثر هنری موفقی است. ما هم در کارهای خود تلاش بر این موضوع داریم. اگر در پروژه یک سری مسائل بیرونی مانند سایت یا پروژه ای که می خواهد در کنار یک بنای تاریخی احداث شود و یا پروژه ای که مفهموم اجتماعی می خواهد داشته باشد سعی می کنیم آن را دستاویز قرار دهیم و به قلب پروژه بکشانیم و چنان با مباحث فرم، فضا و مباحث طراحی یک پارچه کنیم که از داخل آن محصولی خارج شود که قابل جدا کردن از هم نباشد و یک تغییر شیمیایی رخ دهد نه یک تغییر فیزیکی.
اگر بتوانیم این شیوه را اجرا کنیم پروژه موفقی را طراحی کردیم به بیانی دیگر ما یک جهان بینی خاصی نسبت به فضا و اکتیو بودن آن داریم و به خنثی و منفعل بودن، خیلی اعتقاد نداریم ؛ مگر آنکه خود خنثی بودن در جایی عاملیت پیدا کند. مثلا شما در یک مکان شلوغ با سکوتت آن عاملیت را ایجاد میکنید و در حقیقت آنجا خنثی بودن عین اکتیو بودن است.
در هرصورت مباحث بیرونی ما، بنا به اولویت آن مثلا در اقتصاد ، سایت و سبک زندگی و یا چند مورد همزمان با هم قاطی می شوند و از آن محصولی بوجود می آید. درهر پروژه می توان یک یا دو مسئله درونی و بیرونی را با هم صحبت کنیم و به اهداف دلخواه دست پیدا کنیم.
+ فرشاد مهدیزاده:
دفتر فرشاد مهدیزاده را در دو لوکیشن متفاوت دیدم. اول شهرک غرب و بعد ولنجک. اخیرا دفترش را مجددا تغییر داده است. معماری متفاوت در معماری ، نوع نگاه به اطراف.
فرشاد مهیزاده معماری یاغی، بنا بر موقعیت شوخ طبع، بنابر موقعیت بسیار صریح و جدی.
ساده لباس میپوشد{معمولا یک تی شرت مشکی و جین} و ساده حرف میزند{نقطه مقابل سانتیمانتال ها}.
اهل نقل قول کردن از این و آن نیست و صحبت هایش پی نوشت و پاورقی نمیخواهند.
تناقض عجیبش این است که کتاب نمیخواند اما کارها و دیدگاه هایش قابلیت تبدیل به یک کتاب را دارد.
کاوشگر، ریسک پذیر، خلاقیت در انتخاب های کوچک تا مدیا و معماری شاخص ترین ویژگی اوست، همیشه موضوعی برای غافلگیر کردن دارد از تبریک سال نو گرفته تا نمایش فرایند شکل گیری کارهایش.
نبوغ او فقط در طراحی خلاقانه نیست، موضوعی که برای نوآوری انتخاب میکند هم خلاقانه است.
به هیچ عنوان نگرانی از قضاوت دیگران ندارد، چه در آثارش، چه در رفتارش و چه در انتخاب هایش.
علاقه مندی های فرشاد:
– سفر، دیدن معماری و بوم جغرافیا. -معاشرت با طیف وسیع افراد غیر معمار.
-پرواز (در آسمان بودن) -تنیس، اسکی،شنا، دویدن،انیمیشن، فوتبال (تا جایی که برای دیدن مسابقات مورد علاقه اش به کشوری دیگر سفر میکند)
نقش معمار در بالابردن جایگاه معمار:
فرشاد جزو معدود معمارانی است که برای جامعه محفلی و نقش و جایگاه معمار میجنگد و بدون ترس مبارزه میکند {اتوریته دارد}.هر جایی ظاهر نمیشود و جلوی هر تریبونی نمی رود{پرنسیب دارد}.
یادم می آید در یکی از مسابقه های کارفرمایی ، تشخیص داد که باید خارج شود و طیف مهمی از شرکت کنندگان را هم به خروج دعوت کرد {به مثابه اعتراض بر رویکرد و هدف برگزاری، بدون در نظط گرفتن اسم و رسم سازنده}.
به خواسته های غیر منطقی کارفرما و کارفرمایی که دچار سندروم {خود معمار بینی} شده است جواب رد میدهد.
+ پشت صحنه دفتر فرشاد مهدیزاده:
من ازابتدا در جریان پیشبرد یک پروژه حضور دارم. تیم نیز ازابتدا حضور دارد اما وظایف افراد در تیم با یکدیگر متفاوت است. Practice دقیقاً به همین معنا است. یعنی پروژههای مختلف در بسیاری ازمواقع خطوطی را برای ما مشخص میکنند و مسیر دفتر را تغییر میدهند. درنظر ما هرپروژه از شخصی که میخواهد در آن زیست کند، یعنی کاربر آن آغاز میشود. ما نیز متدلوژی فکری مشخصی داریم که وجوه اشتراکی را بین تمام پروژهها ایجاد میکند. وجه تمایز پروژهها نوع زندگی پروژه و کانتکست آن است. یعنی جاییکه پروژه در آن قرار میگیرد و کسی که قرار است از آن استفاده کند. این دو موضوع بسیار حائز اهمیت است.
ببینید، همه بدون معمار میتوانند زندگی کنند. هر انسانی توانایی معماری دارد. تنها کاری که یک معمار انجام میدهد این است که یک جمله را وزینتر و زیباتر مینویسد. هرکسی میتواند خانهی خود یا یک مرکز تجاری بسازد اما طبیعتاً یک مرکز تجاری که توسط یک معمار طراحی شده مرکز تجاری موفقتری است؛ چراکه معمار در چگونگی اتصال بیشتر آن به شهر تخصص دارد و میداند چگونه مردم را در درون آن به جریان بیندازد. وگرنه ساخت یک مرکز تجاری کار پیچیدهای نیست و هرکسی میتواند آنرا بسازد. همین موضوع دربارهی خانهی شخصی نیز صدق میکند.
معمار میتواند سناریوی زندگی در یک شهر، محله، کوچه یا عمارت را بچیند و براساس آن سناریو رفتاری بهوجود میآید و آن رفتار درقالب عناصر معماری ساخته میشود. مثلاً در پروژهی همدان از ما خواسته شد تا دفتری در طبقهی بالا و واحدی تجاری در پایین داشته باشیم. این سناریو از کارفرما به ما رسیده بود. اگر سفارش دیگری به ما داده میشد مطمئناً موضوع تغییر میکرد. اصولاً کاریکه من در معماری خود انجام میدهم این است که مرز بین عمومی و خصوصی یا درون و بیرون را محو کنم. یعنی به مردم اجازه میدهم که از معماری من بالا و پایین روند و بتوانند آنرا لمس کنند. این عنصر در خدمت هدف اولیهی پروژه، تبدیل به عنصری میشود که افراد را از کوچه به طبقهی 1 برساند. بنابراین نقش برنامهی پروژه بسیار حائز اهمیت است. ما نیز مثل کارگردان یک فیلم از عناصر معماری بازی میگیریم و بازی درخدمت اجرای پروژه است.
بهطور کلی پروژه با یک برنامهریزی از طرف کارفرما وارد دفتر ما میشود و ما نیز سناریویی برای آن مشخص میکنیم. خیلی از اوقات کارفرما هنوز خواست مشخصی ندارد و ما میتوانیم خواستهی او را تغییر دهیم، چراکه این موضوع در تخصص او نیست. ما خواست او را دستکاری میکنیم و سناریویی از آن میسازیم. این سناریو وارد دفتر ما میشود و همه دربارهی آن نظر میدهند، چکشکاری میشود و تغییر میکند تا به سناریویی قابل دفاع تبدیل شود. همکاران من در دفتر وظیفهی حفظ و نگهداری این سناریو را برعهده دارند تا نگذارند آسیبی به آن برسد. درحین ارتباط با کارفرما او را با سناریو آشنا میکنیم. درواقع وظیفهی اصلی ما این است که سناریو را به کارفرما آموزش دهیم. در مرحلهی بعد پروژه ساخته میشود. البته خیلی وقتها هم نمیشود این سناریو را به کارفرما تعلیم داد؛ یعنی ما معلمهای خوبی برای کارفرمای خود نیستیم. در 90 درصد پروژهها ما مرحلهی آموزش به کارفرما را طی میکنیم. پس از این مرحله کارفرما نیز با ما و همراه ماست، نه مقابل ما. نکتهی حائز اهمیت درارتباط با کارفرما این است که من بهعنوان یک معمار هرگز بازیکن نیستم، بلکه یک مربی هستم. کارفرما نیز یکی از همین بازیکنها است.
+ هومن بالازاده:
دفتر هوبا دیزاین در حال حاضر در خیابان علیخانی (محله ونک پارک ، نزدیک به تقاطع شیخ بهایی جنوبی و همت است. دفتر فضایی فعال، پر جنب و جوش و پر انرژی است. فضای ورودی پر است از ماکت های پروژه های متعدد. میز کانتر و میز و صندلی معمار اصلی (هومن بالازاده) نشان از خلاقیت معمار در طراحی داخلی دارد. عکس تعدادی از پروژه ها هم روی دیوار به چشم میخورد.
پرزنت دفتر با یک پخش تصاویر در تلوزیون بزرگ و جنرال کاتالوگی چاپ شده پر از پروژه های مختلف (مسکونی، اداری، تجاری، شهرک، چند کاربری) است. هومن با صبر و خوشرویی با کارفرما برخورد میکند. معمولا به کارفرما به چشم یک دوست نگاه میکند. برای نشان دادن ظرفیت ها و نمونه کارهای قبلی وقت میگذارد.
اعتبار کاری هومن بالاست، فکر نکنم تا به حال پیش آمده باشد پروژه در حال طراحی یا اجرا با کارفرما، به علت اختلاف به هم بخورد.
هومن برای بررسی اولیه پروژه مخصوصا در بازدید از محل و کنترل و فهم ظرفیت ها و ضعف های محیط اطراف پروژه وقت زیادی میگذارد، آنقدر که گاهی خود کارفرما خسته میشود.
قیمت طراحی دفتر هوبا (تناسب قیمت با خدمات) مناسب و متناسب است، در واقع ارزش افزوده ای ایجاد میکند و ارزنده است. صرف نظر از مبلغ قرارداد،کار کردن با هومن دلی است. برای همین معمولا با سخاوت در حال اجرا ساعت ها نفر- پروژه برای یک پروژه اختصاص داده میشود.

یکی از تفاوت های هوبا دیزاین این است که وسط کار پیشنهاد جدید و به اصطلاح خودمان “دبه کردن” ندارد. یکبار که علتش را جویا شدم گفت: من خودم بدم می آید مهندسان برق و مکانیک و سازه وسط کار هزینه جدید (خارج از توافق و به علت تغییرات) مطالبه جدید مالی کنند. کم پیش آمده هومن را بد اخلاق ببینم، مگر عکس العمل به خواسته های عجیب و غریب و فرا رفتن طرف مقابل از چارچوب های نرم حرفه ای، که البته بعید است پیش بیاید.
در مرحله شروع کار هوبا دیزاین کانسپت و ارائه خیلی خوبی دارد. گاهی نیاز هایی را در خود پروژه یا زمینه(محیط) کشف میکند که فکر میکنم حاصل تمرکز زیاد و یک روش فکری منحصر به فرد اوست.
به نظرم هوبا دیزاین برای کارفرماهایی که دنبال یک معمار خوش اخلاق، با مرام و خوش فکر هستند انتخاب خوبی است.
دفتر در حال حاضر پروژه هایی با مقیاس های مختلف (عمدتا بزرگ و خیلی بزرگ) کار میکند. مدیر پروژه های هوبا دیزاین هم فعال و پر انرژی هستند. تقریبا همه شان خوش اخلاق و (عامل) هستند. یکی از تفاوت های دفتر هوبا دیزاین با تعداد دیگری از دفاتر این است که با وجود یک خط فکری و حس و حال مشترک پروژه فدای ژورنالی بودن نمیشود.
در عین حال پروژه ها معمولا به سطوح بین المللی میرسند برای مثال در سال 2020 در بین تمامی دفاتر معماری دنیا به انتخاب architizer در موضوع طراحی پروژه های اداری اول شد. در مسابقه ای که دفاتری مثل دفتر نورمن فاستر در این مسابقه شرکت میکنند.
در عین حال به مساله کار فرما و پروژه توجه میشود. برای نمونه در پروژه کهن سرام(کارفرما آقای کهن) پروژه در مراحل میانه اجرای سازه قرار داشت. سازه موجود مطالعه شد و با توجه به ماهیت کار آقای کهن (کارخانه کهن سرام) هومن گل کاشت. موضوع اصلاح سازه با رعایت متناسب جرح و تعدیل باعث ایجاد دیک ورودی کشیده و بلند قامت و اتصال بعضی از فضاها با وید و پله به هم شد.
نشان دادن اصالت کار آقای کهن و ماهیت آجر به بهترین شکل ممکن بود. با یک استراتژی ساده اما پیچیده نما بصورت پوسته جداگانه و فینیشینگ داخلی (گچ و سنگ دیوارها) همگی حذف شدند و ماند آجر. آجر نقش های متفاوتی بازی میکرد. نور را وارد میکند، یک جاهایی هوای تازه را وارد میکند در شب دایره های نورانی مثل نتهای موسیقی روشن و خاموش هستند. یک جاهایی در نما شکافهایی به میان ساختمان کشیده شده که انگار ساختمان حداکثر تماس را با هوا و نور بیرون داشته باشد و مرز بین داخل و بیرون به بازی گرفته میشود.همانطور که در طبیعت عناصر جنگل، کوه و…. از عناصری شبیه به هم اما اشکال متفاوت تشکیل شده اند. این پروژه هم با انتخاب ماده سازنده در چند نقش به یک نوآوری دست یافت همگنی و تنوع با هم. در حال حاضر کلی جوایز معماری داخلی و بین لمللی از آن خود کرده و تبدیل به عنصر اصلی تبلیغات کاری کهن سرام شده است. در واقع معماری باعث انجام موضوعاتی شده که خیلی از تولیدی ها با تبلیغات سنگین و برندینگ میخواهند به آن دست یابند.
در پروژه های مسکونی پروژه های هوبا دیزاین معمولا در زمینه خود (محله و منطقه) کاملا شاخص هستند اما نه مثل یک مهمان ناخوانده. کارهای هوبا دیزاین مثل یک انسان خوش اندام که هر چه بپوشد برازنده اش هست، خیلی متریال محور نیستند. یعنی لازم نیست نمای ساختمان سنگ تراورتن صیغل خورده ای را بدهد که صد ها ساختمان دیگر هم همان را بر تن کرده اند. زیبایی حجم و نما و کلیت معماری دفتر هوبا انگار ژنتیکی است. ساختمان ها به روز و ماجراجو به نظر میرسند. از چارچوبهای عادی و مدهای زود گذر به دورند. هر کدام از ساختمانهای مسکونی یک داستان سرایی متفاوت دارند، پروژه مروارید عناصر معماری را که میشناسیم با لحجه و بیان امروزی باز روایت میکند.تراس و شکاهفهای نور و هوا در تعداد زیادی از کارهای هومن بالازاده دیده میشود.
از طرفی کمبودحضور ما کنار طبیعت را با گسترش فضاهای سبز در نما و خیلی از اوقات درخت های بلند قامت و تراس های دبل هایت (با ارتفاع دطبقه بین 7 تا 8 متر ارتفاع) جبران میکند. یادم می آید از یکی از معمار ها پرسیده بودند در تهران چگونه ساختمان بسازیم؟ گفته بود به جای ساختمان درخت بکارید. حالا توصیه او که در این شهر شلوغ و پر تقاضا عملیاتی نیست اما حضور حد اکثری درخت (مثل باغ های عمودی) دیک رسم خوش آیند در ساختمان است. زیبایی ادغام معماری و طبیعت مانند زیبایی طبیعی یک آدم است. بجای آرایش و عمل های تصنعی و در نتیجه زیبایی مصنوعی.
هم معمولا موضوع ارتباط فضاهای داخل و طبیعت و از بین بردن حال و هوای دلگیر و نگاهی نمور فضاهایی مثل پارکینگ ها، راه پله، راهرو ها به فضاهایی پر از اکسیژن و نور تبدیل میکند. و از طرفی حد اکثر استفاده از فضای سبز .
+ پشت صحنه دفتر هوبا دیزاین (هومن بالازاده)
ما در هر پروژه ای که شروع میشود عوامل مختلف را تحلیل می کنیم ، عوامل مختلفی را که بسیاری از آن به زمینه پروژه مربوط میشود برای مثال این که این پروژه در کدام منطقه جغرافیایی وبا چه فرهنگی قرار گرفته است وبا چه اقتصادی قرار است ساخته شود و با چه رویکردی به اهدافی که پروژه می خواهد برسد، تعریف شود . بعد از این تحلیل ها و آنالیز ها ما به یک سوالی در پروژه میرسیم که این پروژه باید چه چیزی را حل کند ، موضوعی که بتواند پاسخگوی تمامی مسائلی که از لحاظ تحلیلی نسبت به پروژه وجود دارد باشد . یعنی بهترین پاسخگوی سوالی باشد که به نسبت موقعیت و شرایط آن پروژه مطرح میشود . این پاسخ معمولاً از طریق دایاگرم های کالبدی و دیاگرام هایی که نسبت به پروژه بوجود می آوریم حاصل میشود . ما نهایتاً به یک راه کار میرسیم و بعد آن، راهکار را از طریق انتخاب تکنیک طراحی یا از لحاظ تکنیک معماری ای که انتخاب می کنیم برای گسترش پروژه پیش میبریم که با چه روش معماری میتوانیم این راهکار را شکل بدهیم و نهایتاً با چه سیاست گذاری میتوانیم این پروژه را ایجاد کنیم . هدف کلی تر برای تیم ما ،رسیدن به راهکارهایی است که بتوان برای انسان ها نقش موثری را از لحاظ زندگی ، کیفیت کار، از لحاظ کیفیت شهری ،از لحاظ تجربه ای که انسان ها از فضا میخواهند داشته باشند ،از طریق آن ایجاد نمود . ودر نهایت به این که چقدر نقش ما در هر پروژه میتواند پررنگ باشه یا نه فکر میکنیم .
اصولاً کار معماری دفتر ما یک کار تیمی است. بخصوص افرادی که در زمینه گسترش ایده ها فعالیت میکنند نقش بسزایی در دفتر ایفا مینمایند که بدون کمک آن تیم ،پروژه نمی تواند چه در مرحله ی فاز یک و چه در مرحله ی فاز 2 و چه در مرحله ی اجرا بوجود بیاید . یعنی ما در هر کدام از این فاز ها تیم های علاقمند ی را داریم که نسبت به آن مرحله فعالیت میکنند و درشکل گیری آن پروژه نقش خود را ایفا می کنند و من هم به عنوان کسی که یکی از اعضا ی این تیم هستم در هر مقطعی پیشنهاداتم را در هر فاز ارائه میدهم و سعی می کنم کلیت پروژه را از لحاظ ایده تا اجرا همواره روی خط تعادلی که باید طی کند ،حفظ کنم تا آن پروژه از اصالتی یک پارچه بهره مند شود. من فکر می کنم که در هر مقطعی ما باید خیلی مراقب پروژه باشیم تا تعادل پروژه همواره حفظ شود . من از سوال هایی که در ابتدا برای پروژه ایجاد میشود و تعریف ایده پروژه و تعریف هایی که از تکنیک طراحی مطرح میشود تا مرحله ای که می خواهیم آن ها را به واقعیت تبدیل کنیم و جزئیات را تعریف نماییم ،به عنوان ناظر ،این روند را به اصالت طرح نزدیک و حفظ مینمایم.
ببینید روند ما در پروژه ها از لحاظ تحلیل ها و ایجاد سوال و ایجاد تکنیک نسبت به آن ، یک روندثابت است یعنی برای تمامی پروژه ها یک روش مشخصی داریم ولی ما در هیچ پروژه ای در ابتدای کار نمیدانیم که می خواهیم به کجا برویم . یعنی این پروژه است که به ما سمت و سوی کار را نشان میدهد ولی نکته ای که وجود دارد این است که ما برای پروژه ها یک سری دیدگاه هایی داریم که آن دیدگاه ها مثلا در پروژه های کلان شهری این که چگونه معماری ما می تواند با شهر مرتبط باشد و یک تعاملی بین معماری و شهر بوجود بیاید و با یک مقیاس بزرگ تعریف شود ،ثابت است . و نسبت به این مسئله ممکن است تکنیک هایی را به همراهش دنبال کنیم که این تکنیک ها یک شباهت ظاهری را میان پروژه های ما ایجاد کند . یعنی ما یک تکنیک یا یک ایده ابزاری و یک روش مندی ثابتی که در پروژه های مختلف وجود دارد را تمرین می کنیم .به بیانی دیگر برای کارما یک شناوری تکنیک ابزاری وجود دارد و ولی برای هر پروژه ایده ا ی که مطرح میشود باهم متفاوت است . به بیانی دیگر شما نمی توانید در تحلیل انها شباهت ایده ها را میان پروژه ها مشاهده کنید اما از لحاظ تکنیک ابزاری ،شباهت هایی را ملاحظه مینمایید.
در نهایت ما یک دغدغه معماری داریم ،این دغدغه به عنوان مسائلی برای پروژه ها و استراتژی هایی که ما دنبال می کنیم وجود دارد مثلاً ما همواره به معماری زمنیه گرا اعتقاد داریم . ما نسبت به موضوع زمینه گرا خیلی سعی بر حفظ معماری بومی به صورت معاصر و مدرن داریم . یا مثلاسعی می کنیم راجع به بحث نور یک سری پروژه هایی را ایجاد کنیم و یا در مبحث متریال و مصالح یک سری کارهایی را دنبال کنیم. ما در زمینه ارتباط معماری با شهر تحقیق می کنیم . بدین سان ممکن است شما به عنوان مثال ده تا پروژه را ببینید که مسئله های شهر و معماری را به شکل های مختلف دنبال کرده ویا در مبحث مصالح و پیشرفت آن ،این که چگونه می تواند به یک تکنیک ابزاری فضا ساز برای پروژه ها تبدیل شود و این که چگونه مارا از یک جز به یک کلیت برساند ممکن است روی پروژه ایی ببینید که پررنگ تر از بقیه کار شده باشد . اما ما به طور کلی در پروژه هایمان بر روی این موضوعات فعالیت میکنیم .یا مثلا بر دیاگرام های فضاهای معماری ایرانی کار می کنیم که چه گونه میتواند به یک سناریوی جدید تبدیل شود ویا یک پروژه هایی داریم که یک سری تکنیک هندسه به یک موضوع معماری تبدیل میشود ، و اینکه چگونه می تونیم از هندسه به عنوان یک ساختار سازماندهی کننده برای پیشبرد در پروژه استفاده کنیم ، این ها تم ها و فکرهایی است که در دفتر ما به عنوان یک مساله پیش می آیدکه در هر پروژه ای متفاوت است ،یا برای مثال ما در پروژه های مسکونی به این که چگونه طبیعت را با فضای زندگی در گیر کنیم ویا الگوی آپارتمان نشینی را تغییر دهیم، می اندیشیم و میتوان گفت بیشترین دغدغه های ما این نمونه هاست.
+ محمدرضا نیکبخت:
چون هوا تاریک بود جلسه من و محمدرضا نیکبخت در اتاق مجاور حیاط برگزار شد، اتاقی پر از کتاب های مختلف. نیکبخت علاوه بر اینکه معمار بزرگی است، انسانی فرهیخته و متواضع است. جالب تر اینکه جزو معدود معمارانی است که هم بازار و عامه مردم و هم جوامع آکادمیک و متخصصان کارهایش را تحسین میکنند.
کارهای او گرم و در مقیاس انسانی بر پایه ویژگی های بومی-محلی تهران ساخته شده است. نمای خیلی از ساختمان های نیکبخت، حاوی یک داستان شنیدنی هستند. ترکیب سنگ، آجر و فلز به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار میکنند و با حافظه تاریخی بینندگان مانوس اند.
جواب های نیکبخت به سوال ها، بسیارعمیق و زیبا اما با زبانی کاملا ساده بیان میشد. جالب ترین قسمت مصاحبه برای من، دیدگاه او به کارآفرینی و استفاده از اجناس و صنعت گری ایران است. برای نمونه حفاظ (نرده) جلوی پنجره ها را به گونه ای طراحی میکند که هم نقطه قوت پروژه است و هم از هنر ریل استیل چینی استفاده نمیکند.
نیکبخت تلفیقی از فیلسوف، جامعه شناس، انسان هم نوع دوست و هنرمندی ماهر است. شخصیتی با این ابعاد گسترده و بسیار بسیار متواضع است. حدود سه ماه قبل از مصاحبه، وی را به یک گالری آثار نقاشی دعوت کردم. با حضور خود جمع هنرمندان را خوشحال کرد و با فروتنی تمام به بررسی آثار هنری به همراه همسرش پرداخت. نیکبخت میتواند برای جوانان و معماران یک الگوی مناسب باشد.
رمز موفقیت نیکبخت، اول گوش دادن و نگاه کردن به مسائل روز جامعه و خواسته مردم و بعد تجربه بازسازی و مرمت آثار باستانی مثل کاروانسرای چلبی اوغلو و مطالعه فراوان است.
در یکی از مجلات معماری ( نشریه شارستان ) حرفی جالب از نیکبخت در جلسه اختتامیه ای ذکر شده بود که در خاطر من مانده؛ او رو به معماران گفت مباحث ارائه شده در چنین محافظی، فقط مصرف داخلی برای جامعه متخصص تئورسین معماری کارگشاست. حرفی بزنید که نفوذ داشته باشد و تبدیل به نتیجه ای در عمل بشود.
+ پشت صحنه دفتر زندیگان (محمدرضا نیکبخت)
مورد به مورد متفاوت است. ما بهجهت تجربه در پروژههای مسکونی، به یک شکل به آنها وارد میشویم و در پروژههای غیرمسکونی موضوع قدری متفاوت است.
از کسی که پروژهای را به ما معرفی میکند اطلاعات سایت و نقشهبرداری را میگیریم. تیمی بهمنظور عکسبرداری و فیلمبرداری به محل پروژه اعزام میشود و موقعیت، همسایگیها و عوارض مجاور مشخص میشود.
سپس تقاضا میکنیم که برنامهی طرح را به ما بدهند. اگر نیازمند اصلاح باشد، آن را اصلاح میکنیم و پیشنهادهای خودمان را ارائه میکنیم. در همین حین قرارداد را تنظیم و پیشنویس آن را ارسال میکنیم. معمولاً پس از یک جلسه و گفتوگو با کارفرما، قرارداد منعقد میشود و طراحی را شروع میکنیم.
معمولاً سعی میکنیم در لحظهی اول کار مطالعات عقلانی و منطقی طرح را پیش ببریم و مطالعات مقدماتی همچون دسترسیها و موقعیت نورگیری و … را میسنجیم. بنا به مورد، اگر پروژه پتانسیل آن را داشت که از مسیر کانسپت وارد پروژه شویم، از آن طریق کار را شروع میکنیم.
اما گاه پروژه، ذاتاً پروژهی کانسپتچوالی نیست، که در این موارد از مسیر دیاگرام معماری و یا بسترهای معماری وارد میشویم. بههرحال، تلاش میکنیم که در مرحلهی اول خیلی «هنرزده» نشویم و به بخشهای هنری، پس از شکلگیری استخوانبندی پروژه ورود میکنیم، بهویژه در پروژههایی که چهرهی کانسپتچوال ندارند. آنهایی که قدری فرمال و حجمیترند، از همان ابتدا بحثهای کانسپتچوال و مفهومی را طرح میکنیم و جستوجو میکنیم که ببینیم چه نکاتی را میشود بهعنوان وجوه پروژه مطرح کرد و تیمی برای آن تجهیز میشود. در بخش فاز یک، معمولاً افراد زیادی روی پروژه کار نمیکنند و تنها من و یکی از همکاران دفتر -که مدیر آن پروژه است- کار را پیش میبریم. هرچه که جلوتر میرویم به تعداد نفرات اضافه میشود تا وجوه دیگر و سطوح مختلف را کار کنند.
در نهایت، رفتوبرگشتی با کارفرما انجام میشود و از این طریق است که بحث و گفتوگوها شکل میگیرد. طرحی که نتیجهی این روند است، به شهرداری و آتشنشانی و… میرود. پس از عبور از این مرحله، مشاوران همکار در زمینههای سازه، تأسیسات و برق به پروژه اضافه میشوند و طرح به فاز دو میرسد.
+ مهرداد ایروانیان:
جلسه من با مهرداد ایروانیان در شیراز برگزار شد. وارد فرودگاه شیراز که شدم یک راست به دفتر او رفتم. با توجه به اینکه تیم فیلمبرداری در این سفر مرا همراهی نکردند، به ناچار دوربین را در قسمتی ثابت نگه داشتم و فیلمبرداری به همت خودم انجام شد.
وارد حیاط که شدم حس عجیبی پیدا کردم. حیاطی بزرگ، پر از درخت، مجسمه و دوچرخه! نور آفتاب اردیبهشت شیراز، با عبور از برگ سبز درختان، فضارا طلایی-سبز کرده بود. فضایی که مرا به یاد زندگی مردم قدیم، خارج از آپارتمان های قوطی کبریتی می انداخت. ظاهرا دفتر او از ابنیه تاریخی احیا شده بود.
ارسی ها، پنجره های چوبی و آجر حیاط و نما حس خوب حافظه تاریخی گذشتگان مان را القا میکرد. جالب بود که کوزه هایی به عنوان نگهدارنده برگه های نقشه های معماری و ابزار نور پردازی صنعتی و مجسمه های جالب دفتر، فضایی جادویی خلق کرده بود.شهر شیراز قطعا زیبایی شهرسازی و پارک ها و جداره های شهری خود را مدیون این مهندس پرتلاش است. در حین جلسه مدام فکر میکردم این مصاحبه باید دو شبانه روز ادامه یابد.
شدیدا دوست داشتم فضاهایی که ایروانیان طراحی کرده است از نزدیک ببینم و مصداق حرف هایش را در آنجا درک کنم. البته به لطف ایروانیان به رستورانی که خودش طراحی کرده بود دعوت شدم. رستورانی دلنشین با ترکیبی از معماری داخلی و مبلمان مجسمه مانند با تلفیق عناصر صنعتی مثل پرچ و تسمه و چرخ های صنعتی. همه چیز به اندازه و بجا بود، در تهران چنین رستوران دلنوازی را ندیده بودم. حتی نحوه پذیرایی رستوران هم با خلاقیت یک معمار ( ایروانیان ) برنامه ریزی شده بود.
تجربه و نکته قابل توجه در میان معمارانی که برای مصاحبه انتخاب شده و موفق بودند از نظر من این نکته بود: ” به معماری دیدگاه تجاری و اکونومیک ندارند، یعنی انرژی و توان خود و تیمشان را با میزان پرداخت مالی پروژه، تنظیم نمیکنند. ”
“ایروانیان” ژانر متفاوت معماران ایرانی است. مردی از جنس مردم و مهرورز به معماری شهر. جالب است که زمانی که در شهرداری کار میکرده، برای طراحی نماها به نفع چهره خیابان ها و طراحی شهری مناسب، به مردم بدون دریافت هزینه طراحی نما ارائه می داده است.
+ پشت صحنه دفتر مهرداد ایروانیان
تعداد زیادی از بچهها که در رشته معماری و شهرسازی تحصیلکردهاند، در دفتر به فعالیت مشغولاند. هنگامیکه پروژهای به دفتر ما وارد میشود، من تعریف اولیه را حتماً دارم؛ زیرا حساسیتم به معماری، من را وادار به تعریف خط اول آن میکند.
فرض کنید پروژهای را که در بافت قدیمی است به ما محول میکنند، ما در ابتدا یک سری سرفصل داریم که باید آن را رعایت کنیم؛ زیرا سالهاست که ما در مقابل کجرویهایی که وجود دارد مقاومت میکنیم. معمولاً آن را همانند یک سناریو مینویسیم.
کالبد خارجی ما کاملاً منطبق است، فاقد هرگونه تزئینات است و کارکرد دست است که باید حتماً آن را رعایت کنیم. این موضوعات بهعنوان core اصلی معماری ما در شروع هر پروژه است.
هنگامیکه موارد مذکور را آماده کردیم به معرض مطالعه میگذاریم و بر اساس آن، مدارکی استخراج میکنیم و بر اساس آن مطالبی بیرون میآید که میخواهیم با Penetration minimum بدنه را درست کنیم و میخواهیم کمترین نفوذ را داشته باشیم.
تنها کاری که باید انجام شود این است که یک در برای ما باز شود و دیاگرامها از سوراخی از پروژه بیرون بیایند و کمکم شروع بهپیش روی کنند.
برای مثال پروژه پارکی را به ما محول میکنند که کوههایی در اطراف آن وجود دارد. ما بحث نداشتن دخل و تصرف به منظره پروژه را مطرح کرده و از بچهها میخواهیم که اطلاعاتی را برای ما جمعآوری کنند.
من همین موضوع را بهعنوان کنفرانس، در دانشگاه ملی ارائه کردم و trajectory و path را از مدل همین پروژه استخراج کردیم و ما نمیخواهیم در دل این کوهها مسیر را و path را ایجاد کنیم ما میخواهیم trajectory ایجاد کنیم که با بچهها عواقب path و trajectory را بررسی کرده و نتایجی را از این تحقیقات حاصل کردیم.
متوجه شدم که path برای جایی به کار میرود که آثار آن باقی بماند و trajectory جایی است که هیچ اثری باقی نمیماند و شما هر بار که برمیگردید، ممکن است مسیر دیگری را طی کنید و جای پای قبلی دیگر باقی نخواهد بود.
این موضوع برای ما سرفصل معماری میشود و با ایده جلو میرویم که هنگامیکه چنین پروژهای به ما دادند، ما بر روی آن سریع خط نمیکشیم که مسیر را مشخص کنیم، بلکه نقطههایی میگذاریم که آدمها از طریق این نقاط به هم وصل شده و خودشان مسیر را بیایند.
بنابراین بعدازاین موضوع، بحث علائم پیش میآید که کمکم پروژه تکمیل میشود. ولی نیاز دارد که استراکچر کانسپت را مشخص کرده و بخواهیم که کمترین مداخله را در پروژه و طبیعت داشته باشیم.
بعدازاین فاکتورهای متفاوتی پیش میآید و مفاهیمی همچون «وادیار» شکل میگیرد و پازل طرح را برای انجام شدن تکمیل میکند.
+ حبیبه مجد آبادی:
پس از دعوت از حبیه مجدآبادی، او پاسخ مثبت خود را جهت مصاحبه اعلام کردند. در صبح یکی از روزهای اردیبهشت 96 به دفتر او رفتم. کمی با تاخیر به جلسه رسیدم و بی مقدمه او مارا به اتاق کارش دعوت کرد. خوشحال بودم که حداقل 2 معمار خانم در کتاب حضور خواهند داشت و تعادل تاریخ شفاهی معماری معاصر در فصل معمارها با حضور زنان توانمند همانند حبیبه مجدآبادی به تعادل میرسد.
از آنجایی که او به کار نوشتن هم انجام میدهد و مقالات زیادی در حوزه معماری در مجلات تخصصی معماری ارائه داده ، با دقتی وسواس گونه به سوال های ما پاسخ میداد. پاسخ هایی که از او دریافت کردم، بسیار صادقانه، شفاف و صمیمی بودند و حتی بحث هایمان به وادی هایی فراتر از مفهوم خود سوال نیز پیش میرفت.
اگر بخواهم در مورد تفکرات و دیدگاه های او در رابطه با معماری به صورت خلاصه بگویم؛ اینگونه خواهم نوشت:
معماری با روحیه ای حساس و هوش هیجانی بالا که تلاش دارد موضوعات فرهنگی و خاصیت در اثر برایش مهم است.
صندلی گوشه سالن دفترش با طرح موتیف های مقرنس مانند نیز، گواه این موضوع بود. او را معماری حساس به مسائل معماری، حتی مسائل اجتماعی و فعال در حوزه های اجتماعی یافتم.
حبیبه در مورد پروژه های مختلفش، آزمون ها و تست هایی که از مواد و متریال ساخت بنا استفاده کرده بود، به تفصیل صحبت کرد. نهایتا من به شخصه دریافتم که ارزش هنری کارهای او فراتر از جنبه مادی و بیزینس آنها است.
+ پشت صحنه دفتر حبیبه مجدآبادی

هر پروژه جدید که به دفتر می آید با خود ابری از مسایل را همراه می آورد و معمولا هم یک یا چند چالش مهم وجود دارد که تمام مدت ذهن آدم را درگیر میکند . ما همیشه از همین موضوعات و چالش های واقعی پروژه شروع میکنیم. خیلی وقتها میشود مساله را از لابلای صحبت های کارفرما بیرون کشید و آن را تبدیل به ایده کرد. در پروژه مسکونی تقریب کارفرما در جلسات اول از علاقه اش به گل و گیاه صحبت میکرد و اینکه چطور انواع گیاهان را در اتاق کارش یا پشت بام نگهداری میکند و من سعی کردم این مساله را در پروژه ارزشگذاری کنم. در پروژه دیگری محور اصلی صحبت ها شرایط خاص توپوگرافی زمین و محدودیت هایی است که خاک های دستی ریخته شده در زمین طراحی ایجاد میکند ، خوب وقتی پروژه ای دارای مسئله ای عمده ای است ، بهترین ایده حل هوشمندانه همان مساله خواهد بود. به همین علت است که تمام پروژه ها با هم متفاوت می شوند چون صورت مساله های متفاوتی دارند.
دفاتر کوچکی مثل دفتر ما معمولا بر محور فرد تکیه دارد. به خصوص در بخش راه حل ها و کانسپت های طراحی اینطور است. من تا امروز با افراد مفید زیادی در دفترم کار کردم ولی پروسه طراحی را نمیتوانم به افراد بسپارم و به این خاطر بیشتر اوقات تحت فشار کاری هستم. شاید این نتیجه تعریف معماری به عنوان یک اثر هنری است. پروسه طراحی به نظرم یک پروسه خطی و مرحله به مرحله نیست، مجموعه عواملی که باعث خلاقیت میشوند را نمی توان وارد پروسه های خطی کرد ما در مسیر حل پروژه به دنبال نتیجه ای هستیم که برای ما ناشناخته است. نتیجه ناشناخته ای که می خواهد خارج از کلیشه ها باشد و آرزو می کند که فراتر از مرزهای قبلی باشد.
+ سام طهرانچی:
تنظیم ملاقات با سام طهرانچی به دلیل عدم حضور او در ایران و تایم کم او در روزهایی که در تهران حضور داشت به سختی صورت گرفت. روز مصاحبه دریافتم که تمامی این صبر و حوصله و پیگیری ها ارزشش را داشته است.
سام طهرانچی معماری است که پا در هر عرصه از معماری گذاشته و وادی های مختلف معماری را تجربه کرده است؛ از کار با بهرام شیردل و شراکت با بهرام کلانتری گرفته تا مقابله با بحران های کاری در زمان از هم گسیختگی دفتر هسته طراحی.
سام طهرانچی را از مجلات معماری میشناختم. آنجا که تعدادی از کارهایش با گروه هسته طراحی مقام های اول تا سوم را به دست آورده بود. دفتر او یک سالن بزرگ و یک اتاق شیشه ای داشت. لباسی بسیار رسمی و منضبط پوشیده بود و با متانت و صمیمیتی خاص با ما برخورد کرد. قبل از شروع مصاحبه نگران بود که سوال ها به منوال مصاحبات پیشینش خسته کننده و بعضا تکراری نباشند اما در حین مصاحبه با اشتیاق و پرحرارت صحبت میکرد. حس میکردم با دوستی صمیمی که ده ها سال است با او تجربه ی رفاقت دارم در حال گفتگو هستم.
برایم جالب بود که در کودکی و نوجوانی علاقه مند به مهندسی و طراحی کشتی بود و اکنون سر از عالم معماری درآورده بود. اگر با دقت به کارهایش توجه کنید، خواهید توانست نقطه ها و اشتراکاتی بین طراحی کاربردی صنعت کشتی سازی و کارهای معمارانه ی او بیابید.
از داستان تشکیل دفتر معماری اش و از فراز و نشیب های بسیار کسب و کارش گفت و من تمامی آنها را به دقت گوش دادم. از آنجایی که دو هفته قبل از مصاحبه با او، با بهرام شیردل مصاحبه داشتم، قسمت جالب این مصاحبه بخشی بود که از تجربه ی همکاری او با بهرام شیردل سخن به میان آمد. در مصاحبه ام با بهرام شیردل صحبتی از روال طراحی فرودگاه به میان آمد که در این مصاحبه سکانسی دیگر از همان تجربه را، از زبان سام طهرانچی میشنیدم.
نقطه قوت مجموعه ” هسته طراحی ” که به قیمت مصمم بودن و کنترل بحران توسط ایشان به دست آمده بود را میتوان توجه این تیم به ساخت پروژه و امکانات تکنولوژی ساخت متناسب با ظروریت های بومی دانست. بعدها از یک دوست شنیدم که مدول های طراحی معماری سام طهرانچی تا حد زیادی بر اساس متریال ها و سیستم های موجود در بازار ایران انجام میشود. مصاحبه با سام طهرانچی برایم یکی از بهترین ها بود. او را فردی مقاوم و استوار در برابر سختی ها، خوش فکر و علاقه مند به مباحث تکنیکی یافتم.
+ پشت صحنه دفتر سام طهرانچی
کاراکتر معماری من بهگونهای نزدیک به مسائل تکنیکال و موضوعات اجرایی و آگاهی از پشت قضایا شکلگرفته است.
آن چیزی که در دفتر ما مهمترین تأثیر را بر کار دارد، دقت روی این موضوعات است و در هنگام طراحی همزمان به مسائل تکنیکال آنهم توجه میشود. اگر کارهای ما را توجه کرده باشید اکثراً ساختارهای ساده و سازماندهی شستهورفته دارند. ما برای مشکلات پیچیده، راه حلهای ساده پیدا میکنیم.
شخصی به طنز میگفت: معماران در ایران برای سؤالات ساده راه حلهای خیلی پیچیده پیدا میکنند و برخیها برعکس ما از آن دسته گروهی هستیم که برای مسائل پیچیده راه حلهای ساده پیدا میکنیم و آن زمانی که ایده شکل میگیرد دیگر تا انتهای کار پیچیدگی خاصی ندارد و میتواند ساده پیش رود.
از سمت دیگر مسئله توجه به برنامه و عملکرد کار و ارتباط پروژه با سایت و دسترسیها و زمینه خیلی برای ما مهم است.
در بسیاری از پروژهها هنگامی که به زمینه مثلاً در شهر تهران توجه میکنیم به عبارتی پروژههای ما در اینجا context less هستند زیرا زمینهای برای پروژه پیدا نمیکنید و اگر هم باشد آن context موقتی است چه به لحاظ توپوگرافی سایت، ارتباط توپولوژی که با اطراف خود دارد، کانتکس شهرسازی و اقتصادی دائم برعکس سایر دنیا به راحتی دستخوش تغییر میشوند و ساختمانی را که به منظور خاصی ساختهاید بعد از مدتی دسترسیهای متفاوت و عملکرد دیگری پیدا میکند و تمام معادلات را بر هم میزند.
مثالی که آقای هادی تهرانی در این باب میزند این است که اگر ما میخواهیم یک معماری موفق را به وجود بیاوریم، هنگام مشاهده سایت، ساختمان را به شما راهنمایی میکند و میگوید که کجای آن باید چوب باشد، کجا شیشه و فرم آن با چه شکلی باشد. فقط لازم است آن ساختمان را در آن سایت ببینید.
اما بااینکه ما به زمینه و سایت پروژه دقت میکنیم اما به دلیل این تغییرات، مفاهیم دیگری را پیداکرده است.
ما کار را در شرکت بدین صورت پیش میبریم که هنگامی که پروژهای به ما محول میشود جلسه هم فکری راجع به موضوعات پروژه برگزار میکنیم و آن را آنالیز و تجزیهوتحلیل میکنیم و دادهها و برنامههای عملکرد پروژه را بررسی میکنیم با یکدیگر صحبت کرده و ایدهها را بیان میکنیم و از میان ایدههای به دست آمده در نهایت یکی را به تشخیص من انتخاب کرده و روی آن شروع به کار میکنیم.
هر ایدهای که شکل میگیرد به مدیر طراحی مجموعه منتقل میشود. ایشان یک تیمی تشکیل میدهد که پروژه را وارد آن میکند. هر تیم زیر نظر مدیر طراحی کار را Develop میکند و کنترلها و جلسات داخلی حین پیشبرد پروژه با من برگزار میشود که همزمان هماهنگیهایی با گروه تأسیسات و سازه که اکثراً به صورت out source هستند و با سلایق ما آشنایی بیشتری دارند انجام میشود.
پیش بینیهای لازم در طرح انجام میشود هرچند که خود کانسپت براساس همین موارد شکلگرفته است و پیش بینیهای فرم و شکل تقسیمبندیهای سازمانی و فضایی را در ابتدا دیدهایم و بهنوعی کار گروه تأسیسات و سازهای را آسان نمودهایم. اخیراً هم به موضوعات اقلیمی و صرفه جوییهایی که در ساختمان میتوان بوجود آورد بیشتر فکر میکنیم.
+ فیروز فیروز
فیروز فیروز کودکی خود را در میان باغ گذرانده و هم اکنون از بودن در طبیعتی که سالها با آن مانوس بوده لذت میبرد.
اولین بار که کارهایش را در مجله میدیدم احساس میکردم کارهایش روایت و داستان دارد. نام خانه ای برای دو دوست برایم همچنان آشنا بود. با توجه به ذهنیتی که از قبل از او داشتم سال 97 از وی برای شرکت در جلد اول دعوت کردم. ظاهرا پیام رسانی را که انتخاب کرده بودم (تلگرام)اشتباه بود چون فیروز اصلا تلگرامش را چک نکرده بود. بعد از یک سال با من تماس گرفت و متوجه شدیم که اصلا پیام را ندیده.
در مورد موضوع کتاب گپ و گفتی با هم داشتیم. با توجه به انتشار چاپ کتاب در اینستاگرام توسط معماران جلد اول ذهنیتی مبهم از کتب داشت، یعنی اسمش را شنیده بود.
از من خواست یک نسخه از کتاب را برایش بفرستم، بلافاصله کتاب را برای دفترش فرستادم. یادم می آید برای پیدا کردن آدرس دفترش در گوگل مپ برای توضیح به پیک مشکل ایجاد شد. (آدرس کوچه در نقشه نبود). در نهایت بعد از ارسال کتاب سوالها را هم برایش فرستادم. نکته جالب برایم این بود که از همان اولین پیامها و صحبتهایش پشت تلفن به من گفت بچه ها تازه پیام را
دیده اند. مفهوم این فاعل(بچه ها) بعدها برایم روشن شد. بعد از توضیح موضوع به دو نفر از پرسنل دفترش(بصورت تلفنی) ، گفتگویی مفصل بصورت تلفنی با یکی دیگر از مهندسان دفترش پیش آمده. او به سایت من (سایت کلوپ معماران و سازندگان) رفته بود و متوجه قرار گرفتن طراحی تبلیغ فیلمها در سایتم شده بود .
در مورد فیلمها، روند طراحی سوالها و جزئیات کارمان پرسید. همان لحظه فکر کردم فیروز فیروز خیلی سخت گیر و ایده آل گراست که با این دقت کهروش کارها و رزومه من را بررسی کرده است. در حین مکالمه با همان مهندس همکارشان به وجود معمارانی با تجاربی متفاوت که اخیرا از دانشگاههای معتبر دنیا و دفاتر سرشناس به ایران آمده اند صحبت شد تا شاید بعد از این سری مصاحبه ها اگر موضوعیت داشت با آنها هم گفت گو کنیم. در نهایت روز یکشنبه برای مصاحبه مشخص شد.
قبل از جلسه حضوری در مورد کتاب ، قطح صفحات و کیفیت کاغذ و حتی نوع فونتی که انتخاب شده بود صحبت کرد. متوجه شدم با یک معمار نکته بین و دقیق طرف هستم. از کلیت کتاب رضایت کامل داشت .
دفترش در خیابان آفتاب کوچه ماهتاب بود. دو دور گشتم تا کوچه شان را پیدا کردم و به زحمت جای پارک پیدا کردم. وارد بن بستی که دفتر فیروز در آنجا قرار داشت شدم و انتهای بن بست در چوبی آبی رنگی بود که انگار قطعه ای از کوچه باغهای قدیم تهران را در مرکز شهر در پشت درختها مخفی کرده بودند.
در زدیم و وارد حیاط-باغ شدیم. چندین ریشه بزرگ بلعکس و درختهای کوتاه و متوسط و هیزمها و در انتها ایوانی جلوی یک دفتر ساده سفید رنگ دیدم. به دقت محیط اطرافم را اسکن چشمی کردم. انگار وارد یک زون متفاوت از شلوغی شهر شدم. و انگار آنجا هیچ چیزی دست نخورده بود.
فیروز با لبخندی بر چهره آمد. نمیدانم چرا قبلا تصور میکردم خیلی جدی است. و حالا روبرویم یک مرد خوش اخلاق میدیم که در شروع صحبت به گونه ای با هم حرف زدیم انگار بارها و بارها همدیگر را دیده ایم. با چند سوال از متفاوت بودن تیپ سوالها پرسید. شاید هر دو در مورد همدیگر تصور اشتباهی داشتیم. همه چیز را به دقت و مفصل توضیح میداد و خیلی سریع مصاحبه شروع شد.
به نظرم آدمی احساسی، مهربان و بشر دوست آمد. اوائل مصاحبه از مدل ژست و نگاهم انتقاد کرد، شاید زیادی به صورتش ذل زده بودم، میگفت طوری نگاه میکنم انگار سوال را به درستی پاسخ نمیدهد.
توجه فیروز به طبیعت مدتها در ذهنم باقی ماند. او به نقل از بانی مدرسه طبیعت اعتقاد داشت: طبیعت خوشبختی است و این خیلی واضح است.
متوجه شدم گه گاه با بچه های دفترش به میان طبیعت میرود و در معرض طبیعت کار میکند. تاثیر این توجه و اشتیاق به طبیعت تاثیر زیادی به انتخاب طبیعت به عنوان ماوایی برای آرامش و ایجاد حال خوب و توصیه آن به دیگران بود.
پروژه اخیر فیروز فیروز (مسکونی پلاک 23 ) جایی است که دوست دارم خانه خودم آنجا باشد. علاقه فیروز به طبیعت، سادگی، طبیعت و اجرای خیلی خوب و تمیز همگی در این ساختمان دیده میشود. مخصوصا “تابلوی خورشید خانم” که داستانی را با کاشی لعابی دست ساز معرفی میکند. متاسفم که مسابقات معماری با بازدید از پروژه برای قضاوت همراه نیستند، در غیر این صورت یکی از نمونه های مجتمع مسکونی شایسته رتبه اول مسابقات، همین معماری است.
+ پشت صحنه دفتر فیروز فیروز
قبل از هر چیز باید بگویم ما در خلأ کار نمیکنیم. تفکری که دربارهاش صحبت کردم همیشه در دفتر محل بحث است. از لحظهای که یک پروژه وارد دفتر میشود جنبهی همزیستی افرادی که در دفتر هستند بهطور فزایندهای اهمیت میباید. یعنی در مرحلهی اول ما ساماندهی مشخصی نداریم. بیشتر نوعی گفتگو در جریان است و ساعتها دربارهی پروژه گفتوگو میکنیم. بیشتر اوقات در ابتدا این گفتوگوها با کارفرما شکل میگیرد و پس از آن زمان بیشتری را به گفتوگو با یکدیگر اختصاص میدهیم. فلسفهی غالب ما در این دفتر این است و همین به ما جهت میدهد. بر آنیم که چطور ارتباط انسان و طبیعت را بیشتر کنیم و نسبت به آن آگاهی به وجود بیاوریم. هدف معماری بهبود زندگی و خوشبختی مردم است. اعتقاد من است و جور دیگری نمیتوانم آن را ببینم.
-با این دیدگاه بیشتر سراغ پروژههایی رفتهاید که پتانسیل ارتباط با طبیعت در آنها وجود دارد و به این موضوع مرتبطتر هستند؟ به هر حال برای طراحی یک مرکز تخصصی خدمات درمانی یا بیمارستان در یک شهر پرتراکم طبیعت موضوعیت محدودتری پیدا میکند و موضوع اصلی چیز دیگریست. آیا پروژههایی که این پتانسیل را دارند تعریف میکنید؟
اتفاقاً مثال خیلی خوبی زدید. اگر به شهرهای پرتراکم دنیا نگاه کنیم میبینیم که مریضخانهها در جهت تغییر فضا از مریضخانه به فضای آرامش بیمار در حال تغییرند. بیشتر از همیشه از طبیعت برای درمان کمک میگیرند، چه با وجود حیوانی برای نوازش یا حضور یک گیاه در مریضخانه و چه با ایجاد فضایی برای تماشا و قدم زدن. این بیمارستانها علاوه بر بیمار احوالات عیادتکنندگان و همراهان را هم مدنظر قرار میدهند. یعنی درمان در حال تغییر است و دیگر اینطور نیست که بیمار اتاقی استریلیزه و منفک از جهان داشته باشد. من در هر پروژهای این موضوع را میبینم. به گمان من حتی زندان نیز از این قاعده مستثنا نیست و زندانها نیز به همین سمت خواهند رفت. فکر میکنم با عدم سنجش محدودیت در زندانها از انسان موجودی میسازیم که قابلیت بازگشت به اجتماع را ندارد، اما اگر در این محدودیت وجه انسانی او لحاظ شود میتواند به جامعه برگردد. اگرچه این مثال لایهای سطحی از موضوع است. اعتقاد دارم در هر پروژهای این دیدگاه باید جریان داشته باشد؛ چه پروژهی یک دفتر سرمایهگذاری باشد و چه طراحی خانهی سالمندان. فکر میکنم نقش اصلی یک معمار همین است. شاید برای همین است که محصول نهایی و خروجی این دفتر متعلق به همهی ماست. در طی این دوران من به کسانی که در هر دورهای در دفتر حضور داشتهاند اعتبار میدهم چرا که این تفکر در همزیستی و اجتماع شکل میگیرد. در زمان بحث و گفتگو در مورد هر پروژهای همه حضور دارند. محال است یک معمار جوان به دفتر بیاید و وارد این بحثها نشود. من به گفتوگو اعتقاد دارم و این گفتوگو را از همکارانم آغاز میکنم. تمامی پروژههای این دفتر متعلق به همین جمعهاست. من معماری را نوعی درمان میبینم. موضوع مهم این است که امروز نقش معمار به چیز دیگری بدل شده است و همین خروج از جایگاه اصلی و صحیح موجب شده تا یک مهندس عمران هم بتواند بیاید و معماری کند. در حالیکه فرق زیادی بین مهندس عمران و معمار وجود دارد.
واحد مشاوره، تحلیل، مقایسه و انتخاب دفاتر معماری ایران
کلوپ معماران و سازندگان
جلال حسن خانی




















