+ مبدا- مسیر-مقصد
Zoom out :
کجا هستم؟ مشتریان دفتر من حال حاضر چه کسانی هستند؟
پروژه های من چه مقیاسی دارند؟ پروژه های شاخص دارم؟
میخواهم در کجا رشد کنم یا نفوذ کنم؟
جامعه حرفهای(الیت،محفلی، معماران، محافل تخصصی)؟
بازار(عموم مردم، چَسب های ارتباطی یا کانالهای معرفی و ورود)؟
توازنی میان جامعه حرفه ای و عوام (بازار، مردم عادی، مشاورین املاک)
ظرفیت و روحیات خودم چگونه است؟ اگر روزی 1 میلیون متر مکعب پروژه فعال داشته باشم با روحیات و ظرفیت های فردی من متناسب هستند؟ کلا تنهایی بهتر کار میکنم یا با یک تیم خیلی محدود یا با تیم بزرگ؟ مدیر خوبی هستم یا ظرفیت بالا در مدیریت کسب و کار دارم یا صرفا معمار خوبی هستم؟ برای رشد جهت دار و ایجاد شتاب منابع مالی من چقدر است؟
شناختی از رویه های های غلط، دامهای خطرناک:
باید بدانم که بیشتر مشاوران کسب و کار فرمولهای ثابتی را برای کسب و کارها دارند. در واقع راهکارهای آنها برای یک کارخانه بزرگ لبنیات، یک بانک مطرح و یک دفتر معماری یا یک سازنده شکل و محتوای یکسان دارد.
Zoom in :
من الان به دنبال لوگو و برند بوک و هویت بصری و ست اداری و کارت ویزیت نیستم. اینها باید باشند اما پرداختن به هماین موضوعات اولویت الان نیست ، در دام اسم ها و سرفصلها نیفتم.
به قول یکی از {آدم حسابیهای قدیم} الان وضعیت ما مثل کسی است که تیر خورده. نه الان همیشه، مگر چقدر عمر و وقت مفید داریم؟ اگر تیر زهر آگین خوردیم نباید دنبال فرمول سَم تیر باشیم اول جلوی خون ریزی را میگیریم و بعد نوشدارو {از نوشدارو فروش}.
خلاصه مهم: چه میخواهم؟ چه کار دارم میکنم؟
فرمول مهم:
تازگی ها فهمیدم که کار معماری و در لایه بیرونی کسب و کار سه مرحله دارد:
کار گرفتن -کار انجام دادن- پول گرفتن
خیلی خیلی مهم: معماری با ارزش و در ذیل آن برند شدن محصول جانبی و برونداد مطالعه و کاوش گری، مشاهده گرایی، شناخت زمانه و زمینه امروز و اینجا و شناخت کل مدیوم، پیدا کردن راه خود و زبان شخصی که حاصل عمیق شدن در موضوعات هست، تجربه، تمرین، تلاش و تلاش و تلاش است. به قول بهرام شیردل معماری کردن، قربانی کردن میخواهد. حاضرید؟
+ پرش به نقطه ای دیگر :
خوب چه میخواهم؟ چه خدماتی ارائه میکنیم؟ در چه قسمتی پتانسیل بیشتری داریم؟طراحی معماری؟ معماری داخلی و دکوراسیون؟ چه کاربری؟ آره درست است . معماری اقیانوسی است به عمق یک وجب اما امروز “بازاریابی و بازارسازی گوشه ای” برگ آسِ برنده است.
گسترش در همه جا برای لایه های بعدی هست. به خودم نمیگم فقط فلان مثلا فقط مسکونی اما اولویت و فوکوس را روی یک کاربری و حتی یک مقیاس خاص میگذارم و اگر پیش آمد سایریرن را هم بنابر اقتضای زمان کار میکنم یا نه.
مهم: ببین جلال، بهتر هست بجای بر طرف کردن نقاط ضعف (که خیلی مقاوم و سمج هستند) نقاط قوط خودت را پر رنگ کنی. حداقل در حرفه زیر سایه نقاط قوت اگر رشد کند نقاط ضعف محو میشود. پس میدانم که همه یز خواهی در عمل و نظر منجر به دستیابی به هیچ خواهد شد.
Zoom out :
باید نقشه کلی را داشته باشم و در عین حال انعطاف پذیری بالا. در کل میدانم که معمولا با خط کشیدن “هنر و ذیل آن معماری” ستون مالی ایجاد نمیشود.
اما من این کار رو کار دل میدانم. ازش خسته نمیشوم . باز یادآوری میکنم که اگر کارهای دیگری انجام بدم زودتر و بیشتر میتوانم ستون مالی ایجاد کنم. بازم بستگی داره. یک هو دیدی پروژه بازسازی صفر تا صد گرفتم مثل مدیریت پیمان. اگر قِلق هایش را بلد باشم با این مدل میشه امیدوار بود و رسید
+ چطوری سریع کار بگیرم؟
ایجاد نقاط تماس، گسترش شبکه ارتباطی، گشایش راه های ورود طیف جدید مشتریاتن، هم افزایی با افراد، گسترش پرتال جذب پروژه، بازگشت مشتریان سابق، نفوذ پزیر کردن برای انتخاب آلترناتیو های مشتری در دفتر معماری
قطعا میشه سریع هم کار گرفت. حتی در این شرایط. فقط باید حواسم باشه که نمیشه تا ابد تو چادر زندگی کرد. همیشه چه بازار کار خوب باشه چه بد باید کسب و کار رو رشد داد. رشد ارگانیک مثل کشت دِیم هست. بستگی به بارندگی داره.
بماند برگردم به موضوع. گفته بودم چی میخوام؟ چی کار دارم میکنم. الان پروژه میخوام. از بازار گوشه ای هم شروع میکنم.
نقاط تماس، نقاط تماس، نقاط تماس.
قلاب، طعمه، ماهی کوچک، مای بزرگ.

توقع همینجوری کارآمدن یا صرفا مشتریان وفادار رو ندارم. حداقل الان ندارم. سوال اساسی؟ کی مشتری من هست؟ پرانتز رو محدود میکنم.{مدیران و صاحبان کسب و کار، افراد متمول، سازنده های چراغ خاموش، سازنده های شروع کار (پروژه اولی)}
این افراد رو کجاها میشه پیدا کرد؟ عمیق و طولانی فکر میکنم.
سن و سال این افراد احتمالا در میانسال هست تا افراد مسن. دکجا ها؟ منطقه یک و دو. دقیقتر؟ احتمالا باشگاه گلف و تنیس ( و نه روی میز)، باشگاه انقلاب، استخر و مراکز ماساژ مثل اکسیژن. مال ها و پاساژهای خوب. رستوران های خیلی خوب. فرودگاه داخلی و بینالمللی.
حالا چه کار کنم؟ یعنی چطور نقاط تماس رو ایجاد کنم؟
خوب، متقاعد کردن مشتری توسط خود معمار که لایه دوم هست، کمی کار سختی هست {هرچند تخصص خودم این کار هست} اما :
بهتر آن است که حسن دلبران گفته آید در حدیث دیگران.
وقتی کسی قبلا ما رو معرفی کرده ار خیلی راحت تری دارم. این راه حل دم دستی و راحتی به نظر میرسه اما اسم نمیارم برای خودم یک وقت از دهنم نپره کسی که همین امروز در منطقه یک دفتر داره و دقیقا بالای یک میلیون متر مربع پروژه داره همین کار رو کرده: تسهیم منابع معرفی و کانالهای ارتباطی. 30 درصد نقد به مشاورین املاک بیشتر منطقه یک و همین قدر بالاتر بردن هزینه. برای موارد بالا روش های مختلفی هست اما مهم راهکارهای چریکی برای امروز و اینجا هست.
میدونم تمام این راه ها بستگی به روش اجرا داره و حتما و حتما باید سنجیده بشه.
بازخوردها رو میسنجم. کلا اگر چیزی رو نتونم اندازه بگیرم نمیتونم بهترش کنم یا اثر بخشی اون رو تشخیص بدم.
ایجاد حفره هایی برای ورود پروژه های جدید :
حفره اول:
برای شروع 30 تا دونه ماکت یکی از پروژه هام رو به یک مدل کاردستی (با قابلیت جدا شدن از چند مقوا و الگوی ساخت ساده برای بچه ها} درست میکنم. یه اسم تو مایه های “معماری برای کودکان” و اسم خودم یا دفترم رو مینویسم روز یه جایی که ته کار 0اتمام ساخت ماکت یا کار دستی یا حتی پازل) دیده بشه. نه خیلی بزرگ و تو چشم نه کاملا متواضعانه. خوب اینها رو اگر ببرم فرمانیه و هر جای نیاوران و تو یه مهد یا دبستان غیر انتفاعی یا چند زبانه با یه هدیه کوچک به مدیر پخش کنم . حتی خودم یک ساعت درباره معماری به زبون بچه ها تو زنگ هنری چیزی صحبت کنم چی میشه؟ بچه ها میسازنش.نه اونقدر آسون درستش کردم که مثال تخم مرغ شانسی باشه و نه خیلی سخت. اندازه ای که مجبور شه با کمک پدر و مادر بسازتش. مثلا چسب مایع بخواد یا مراحل شماره دار. بعدش چی؟ بهتون قول میدم و مطمئن باشید بچه ماکت رو دور نمیاندازه و پدر و مادرم که مجبور به کمک شدن حد اقل تا چند روز نگهش میدارم. شایده تا سالها،بستگی داره. اگر یه کلبه با یک چراغ برای بالای سر بچه باشه ممکنه شب بیینتش.
دیگه خیلی طولش ندم. شما هر جور دوست دارد اجراش کنید. راستی اقرار میکنم این روش برای یک پروژه بزرگ انجام شده {مشاوره خودم به پروژه ایمن سازه و اجرا در مراحل بعد توسط شرکت لگو برای برج سولاریس شمال).
حفره دوم:
رفتم یه جوری اطلاعات تماس افرادی رو که کار صادرات و واردات انجام میدن و مالکان صنایع رو از دفتر اداره (سازمان) صنایع و معادن گرفتم. میخوام مدیر عامل گلرنگ رو ببینم یا پیامم رو بهش برسونم. حالا اگر شما با گلرنگ حال نمیکنید خودتون انتخاب کنید. کاله، دیوار، اسنپ، دیجی کالا، ملی گلد، درسا، هرجا و هر کَس. خوب گیر آوردن تماسهاشون آنقدر سخت نیست. آسونه. اما الان باید “بازاریابی اجازه ای” رو انجام بدم. 2 تا روش رو پیشنهاد میکنم. یا آدرس و تلفن دفترهاشون یا مدیر دفترهاشون و آدرس دفترشون رو پیدا میکنم.
حفره سوم:
یه مربع روبیک میخرم و با دو چرخش اونرو داخل جعبه میزارم. حلاصه پست با کارتن به دفتر شخص و اشخاص نهایی. کارتن که برسه روش نوشتن : محرمانه مدیر دفتر میفهمه چیزی داخلش هست. خاصیت زالگارنیک: یه چیزی رو تا وسط بگو بقیش رو نگو . طرف ولت نمیکنه. میبرتش پیش مدیر ، همون بنیان گذار و مالک کسب و کار. قول میدم مدیر وسط جلسه هم باشه خیلی جلوی خودش رو بگیره بازش نکنه بعد از جلسه ، آب نخورده جعبه رو باز میکنه. یادم رفت بگم تصمیم گرفته بودم یه کاغذ تو پاکت بذارم: اگه در 5 حرکت بازش کنید مطلب خیلی خیلی مهمی رو بهت میگم. حتما که مدیر نرفته متخصص روبیک بشه اما در روبیک یک کاغذ نواری گذاشتم. زیر کارتن هست. اگر زیر کارتن رو باز کنه راه دو تا سه حرکتی باز کردن رو نوشتم و در ضمن نوشتم که من که راه این رو در دو حرکت بلدم فضای خونت رو هم میتونم در 3 حرکت از این رو به اون رو کنم.
حفره چهارم:
یه کارت ویزیت میفرستم. منتها چوبی خالی با یک مداد کوچک. میزارم طرف خودش اطلاعات منو بنویسه. هدفم اطلاعاتم نیست نشون دادن خلاقیتم به مدیر هست. این رو شاید ببرم در نمایشگاه (مثلا بورس و بیمه) به محدود افرادی بدم.
همین اواخر بود که در ایده هایی برای ایجاد نقاط تماس مستقیم به مشتری خودم {یک دفتر معماری} فرمول هایی گفتم. او فرمولی را شخصی سازی کرد. یکی از نفرات دفترش به یک رستوران معروف در شهرشان رفت و تقاضای دیدار با مدیر را داشت. ( رستورانی در حد ارکیده) بلافاصله پیش مدیر رفت و به مدیر گفت: راستش من از مشتریان وفادار اینجا هستم. همیشه برای آخر هفته و قرارها اینجا رو انتخاب میکنم. دوستانم رو دعوت کردند. چیزی گفتند که به من برخورد. گفتن خیلی قدیمی شده به اصطلاح: غذاش خوبه ،، فضاش خوب نیست. فقط آمدم اینو بگم.
جالب شد وقتی که مدیر رستوران پرسید خوب به نظرت باید چه کار میکردم؟ …. مشتی من همین الان قرارداد بازسازی پروژه رو گرفته و قرار بر انجام تغییرات جدید در شعب دیگر هم شده.
بازاریابی و بازریابی آنلاین و آفلاین جداست. من که میگم هیچ چیزی جای شبکه سازی ارتباطی و ملاقات های یک به یک رو نمیگیره. چطوریش در قسمتی از آموزش ها هست.
چند روش برای مذاکرات اول بهتون میگم که سفارش دهنده تو ذهنش خواهد گفت:
چون صد آید 90 هم پیش………. هست.
حفره پنجم:
یک بار در جنوب تهران رفتم به یک مشاور املاک. جویاای واحد هایی شدم که کوچک مقیاس و برای فروش هستند.
واحد را که دیدم اعلام کردم حاضرم از جیب خودم این واحد رو بازسازی کنم و هر چه قیمت فروش بالاتر رفت نصف ارزش افزوده را باهم شریک شویم. البته طرف (مشاور املاکی) آم حسابی بود. کف را ارکت کردم و یک قرنیز به یک شکاف نیم سانتی مشکی در زمین و دور درهای چارچوب فرانسوی اجرا کردم. پیمانکار چوب آشنا بود وو ازش برای تصویه زمان خواستم. ریسک بزرگی بود یا هست، اینجوری فکر میکنید؟ بعد از آن که واحد به قیمت بهتری فروش رفت (زمانی که قیمت متر مربعی 13 میلیون تومان بود، واحد 17 میلیون تومان فروش رفت) 3 پروژه بعدی مستقیم از خود مشاور با پردات نقدی اول کار انجام شد.
حفره ششم:
ورودی ها از جاهایی که فکر نمیکنید. تلفنم زنگ خورد. تایم نهار بود و با اکراه جواب دادم. دوست قدیمی ام گفت: جلال تو میتونی در مورد یک مشارکت حَکم بشی؟ نمیدانستم اما گفتم باشه. پروژه ای 6 طبقه در نیاوران رو به اتمام و من هم برای حل اختلاف و رای دادن رفتم. با شخصی که به ضررش رای داده بودم و دعوایم شده بود وقتی دید چقدر دقیقر دفترچه ای برای تحلیل و ارزیابی و مسائل فنی و حقوقی درست کرده ام 5 سال به صورت شریک کار کردم.
حفره هفتم:
بانک ها مجبور به طرحی به نام “مولد سازی” هستند. در غیر این صورت زمینها و ساختمن های متروک و بلا استفاده آنها توقیف میشود. جلسه ای با مدیر روابط عمومی بانک ها مثلا بانک صادرات تنظیم کنید و مثل من یک طرح مولد سازی به آنها پیشنهاد دهید.

حفره هشتم:
این راه را با بازار یاب به عنوان “اهرم سازی” انجام دادم. مشارکت با دفاتر خدمات محدود. با سه دفتر خدمات که مالک در اولین گام به آن جا میرود مشارکت تعریف کردم. با کارمند تشکیل پرونده و نه با مدیر. مدیر ها کانالهای خوبی نبودند. در 5 سال گذشته 7 پروژه طراحی تعریف شد.
حفره نهم:
آن موقع که میشد یک غرفه مشارکتی 200 متری در نمایشگاه صنعت ساختمان گرفتم. حدید 12 سال پیش. 20 نفر تقاضای بازدید و جلسه داشتند که کلا به دو پروژه منحجر شد. اما یکی از آنها برای کار یک سال علاوه بر هزینه شرکت در نمایشگاه و غرفه سازی بس بود.
حفره دهم:
دو نفر از پیمانکاران من تا به حال بیشترین پروژه را تعریف کرده اند. همه بازسازی. اتحاد و مشارکت کلیدی را از یاد نمیبرم. هیچ تبلیغ و بازاریابی جای روابط دوستانه و پرزنت های یک به یک را نمیگیرد.
حفره یازدهم:
تا به حال چند غرفه برای شرکت نفت و مشتریان مختلف انجام دادم. خدمات خوب و طرح نوآورانه و ایجاد خیال رحت باعث شدند 30 درصد از کارفرما ها بقیه پروژه هایشان را به من بدهند.
یکی از سالها در سالن میلاد نمایشگاه بین المللی غرفه ای کوچک با دستاورد هایی چشم گیر بود. شف آتلیه و مسئول اجرای یک شرکت خصوصی بودم. ایده ام برای یک غرفه 40 متری 4 مکعب سیاع مرتفع بود و یک راه با عرض 120 سانتیمتر و با ارتفاع 40 سانتیمتر که از بین مکعب های عجیب رد میشدند. در هر مکعب چند نوار چرمی 15 سانتیمتری عمودی بود تا داخل مکعب ها مخفی باشد. برای مخاطب ابهام و کنجکاوی ایجاد میشد. داخل هر کیوب یک صدای متفاوت و یک رایحه خیلی دقیق و وسواسگونه وجود داشت.
نور داخل مکعبها از انعکاس ظرف آبی بالای مکعب تلالو داشت. بافتت داخل هم متنوع بود. هر کدام یم تم و یک حس ایجاد میکرد. بازخورد غیر منتظزه بود. مشتریان زیادی آمدند که با مالک غرفه (مدیر عانل آن شرکت) کاری نداشتند. من را میخواستند. یکی از آنها این ایده را برای لابی هتل در حال ساخت میخواست.
همه موارد بالا روش های چریکی بودند. بیشتر برای باز کردن قفل ذهن. کار اصلی مدیر کسب و کار گسترش بازار و توسعه پایدار هست. چرا کمتر برای وقت مناسب میذارم. در دوره آموزیشمون از این دست مطالب هست و در ضمن:
+ مزیت رقابتی: چرا مشتریان ما را انتخاب کنند؟

+ایجاد تجربه ناب برای مشتری(سفارش دهنده)
+ استراتژی ایجاد و تغییر برای رویکرد کلی یا پروژه
+مذاکره با مشتری (کارفرما)
+ اهرم سازی
+ سیستم سازی
+ ایده های زاینده معماران شاخص
+ چند ایده عملی برای اجرا در پروژه ها آتی یا طراحی برای بازارسازی
+ برند شخصی-دفتر- پروژه : بازسازی یا توسعه
+ فرایند انجام پروژه در دفاتر مطرح :
علیرضا تغابنی،فرشاد مهدیزاده،رضا دانشمیر،محمدرضا نیکبخت،علیرضا شرافتی،هومن بالازاده،کامران حیرتی، مهرداد ایروانیان و غیره.
………………… در قرارداد های طراحی حتما بنویسم کارفرما بعد از ارائه هر اسکوپ از طراحی (بهتره بنویسم از کانسپت طراحی) 2 روز فرصت دارد نظرش را اعلام کند. در غیر اینصورت موضوع تائید شده تلقی میگردد. کل فرایند طراحی در بازه {یک تا دو ماه} انجام میشود. میدانم روی پروژه هایی که طولانی میشوند متضرر میشوم و کارفرما بر عکس زیاده خواه میشود.
یک دور باطل ایجاد میشود: وسواس و دهن بینی. کارفرما خوشش آمده که همسر و دخرش هم نظر بدهند. حالا من شدم توپ فوتبال یا خرس وسط بین سه بازیکن بد قلق: مثلث کارفرمایی که خودم درستش کردم و پروسه طراحی را خراب کردم.
حالا میدانم فرشاد {مهدیزاده} چرا اگرلازم شود میگوید اسم من را از پروژه بر دارید یا رضا دانشمیر چرا وسط پروسه طراحی به حق خارج میشود و میگوید “نه” .
همانقدر که بدانم متری من کیست اینکه یک خط قرمز پر رنگ برای کسانی که مشتری من نیستند بکشم مهم است.
…….. لازم نیست همه تکنیک و تاکتیک ها را انجام بدم ممکن است یک راه کافی باشد. بهتر است روی یک راه متمرکز شوم.
……………خودم و همکارانم همیشه کار میکنیم و همیشه از همه چیز عقب هستیم. ما در حوزه خاکستری کار میکنیم. همیشه کار همیشه عقب. بهره وری خیلی پایین است. من مدیر باید حداقل روزی یک ساعت اول وقت در را ببندم و به توسعه فکر کنم. اما همه کارها را خودم انجاممیدهم. تا بیایم توضیح بدم خودم تمامش کردم. من سیستم سازی ندارم و مدیریت شخصی و مدیریت کارکنان (تیم) را بلد نیستم.
………….. اقتباس، تعمیم، تو در تویی، ادغام
ایجاد مزیت رقابتی برای نشان دادن دنیایی متفاوت از دیگران.
یکی از پروژه هایم دفتر خودم هست. برای بازارسازی یک طرح بدون کارفرما انجام میدهم: نسل جدید مسکونی. یک کلبه را داخل یکی از اتاقها میگذارم. داخل اتاق یک فضای بینابین با عرض 1.2 متر هست و یک کلبه که با نیم تنه های کگرد ساخته شده و داخلش انگار زمان و مکان دیگری هست. در زیر زمین یک جنگل هست مثل یک تکه از طبیعت. طبیعت خوش بختی هست. در طول زمین یک خط به عرض 80 سانت خالی هست (خوب با نرده شیشه ای) که کاربر تکه ای از جنگل را میبیند و فکر میکند تا ابد ادامه دارد.
در باغ های ایرانی دری کوچک را نیمه باز میگذاشتند و آدم نمیتوانست کامل ببیند کل باغ چه شکلی هست . یک هوای مطبوع و یک نسیم با رایحه گیاه و درخت. بقیه را در تخیل خودش کامل میکرد تا به در اصلی برسد. مثل نگاه کردن از حفره کوچک جای کلید به خانه همسایه در فیلمهای سینمایی.
پشت کمد راهی با یک اتاق هست. اتاق را از یک سرزمین جادویی اقتباس کردهام. مثل نارنیا. حالا کاربری اش همان واکینگ کلوزت است اما مخفی است. کاربر خیلی خوشش می آید. من از کلیشه خارجش کرده ام و با پارادیم های ذهنی غافلگیرش کردم. آها راستی اتاق هرچند کوچک پشت کمد دما، صوت، رایحه و بافت متفاوتی دارد تا با حواس
پنج گانه برای مخاطب یک “حس” ایجاد کنم. کف قسمت کوچکی را سنگهای قلوهای درشت ریختهدام.
…. مشاعاتی که من به شما {مثلا کارفرمای مجتمع مسکونی) پپیشنهاد میدهم:
+ استفاده از ترس ها، تنفرها، آرزو ها، ایکاش ها
سالن اجتماعات را با یک لایه نرم از جداره ها و کف و سقف در یکی تعلیق قرار میدهیم. این فضا را علاوهد بر اختصاصا به مهمانی و اتفاق های معمول برای مواقع بحران (خواه زلزله خواه وضعیت ناپایدار این روزها} برای ساکنین تبدیل به سالن امن با غذا و آب و هوای تازه و برق مجزا از سیستم شهر و حتی سیستم هشدار و مخابره و امکان تماس مستقل با مراکز بحران. (در ذهن افراد مسن این موضوع اهمیت بیشتری دارد)
بازی های رباتیک مثل جنگ ربات ها برای بچه ها در مشاعات
یک کیوسک برای سفارش و تحویل (غذا)
یک نانوایی (نان حجیم کروسان مانند مخصوص صبحانه) و کافه خیلی کوچک برای ایجاد رایحه
فضایی برای نشستنن و جابجایی وسیله در پارکینگ ها
– استفاده از گرافیک (مثل یک شیار برای اجرا) توسط گرافیست مولف.
-ارائه شناسنامه برای هر واحد و دفترچه تعمیر و نگه داری.
– پرداخت به الگوی تخصیص منابع: نسبت فضای قابل استفاده کمد و کابینت به کل.
نسبت توجه و طراحی و فینیشینگ نهایی بین نما، معماری داخلی مشاعات اختصاصی، مشاعات اجباری (پارکینگ و …) و پلان و معماری داخلی واحد ها و محوطه سازی و فضای باغ در بام با نمودار و جداول.
ارائه زیست پذیری پلانها: کارکرد فضا ها با خوط و نقاط در مواقع عادی، مهمانی پر جمعیت، مهمانی کوچک ، مبلمان واقعی و تاثیر آن در حین بهره برداری،
هر واحد و کل مشاعات چند متر مکعب هستند و سهم هر واحد از مشاعات چه عددی هست؟

روشی برای ارائه نقد پذیر بودن برای خریدار یا سرمایه گذار آتی.
در واقع من باید به دغدغه های خریدار، سرمایه گذار و سازنده فکر کم. به سازنده یا کارفرما اثبات کنم که مزیت رقابتی دارم و ارزش افزوده ای قابل سنجش ارائه کنم.
پلان ارزش گذاری قیمت (برای پروژه های بزرگ قیمت های چرخشی برای ایجاد تنوع و قدرت مذاکره سازنده با مشتریان خودش).
کلوپ معماران و سازندگان
جلال حسنخانی






