” مازیار دولت آبادی” دفتر معماری “مادو“
+ خط فکری “معمار-دفتر معماری”:
مازیار دولت آبادی پتانسیل هایی با قابلیت بارور سازی را از زبان معماری تاریخی ایران و از طرف دیگر بررسی تبارشناسانه تاریخ اندیشه و تئوری های معماری سعی دارد بیان منحصر به فردی با لحن معاصر داشته باشد.
ایجاد ساختارهای فضایی با برخوردی تجربه گرایانه در نظام معماری از جمله گردشی میانی و ایجاد ارتباطی متفاوت با طمینه، ماجراجویی در بینابینیت در مقیاس های کلی، میانی و جزئی از رویکرد های او است.
یک پرانتز: بازار
در مناسبات سیاسی بازاری ها همیشه متحد سو گیری خود را در قالب تحصن یا تعطیلی یکباره نشان میدهند. معمولا در بازار ها کاسب ها همچنان مرام و اصالت سابق را دارند و اصول سینه به سینه به نسل های بعدی میرسد.
سکانسهای متنوع بازار های تاریخی ایران شامل حرکت در راسته های خطی، گریز هایی به کوچه بازارهای فرعی، تیمچه های وسیع برای اندکی ایستادن و تجربه فضای وسیع که در بالا به اوج میرسد هست.
در بازار تضاد نقش مهمی دارد: فضاهایی نیمه تاریک و ناگاه تابش نور اریب آفتاب، فضاهای تنگ، گشودگیهای فضا، فضای خالی بزرگ با آسمان، ووید و فضای خالی میانه کاروانسراها و تیمچه ها.

در پروژه هایی مثل بازار چپ و راست مشاهده گری دقیق و کمترین میزان مداخله در طبیعت و روش زندگی بومیهای منطقه ر اهکاری جالب و زاینده ارائه داد. راهکاری میانی در برپایی و ساخت سازه به هم بافته شده با ساختی آسان و متناسب در عین حال ایجاد قشایی منعطف و گسترش یانده ، دانه هایی برآمده از همان خاک را ایجاد کرده است.
دکوپاژ نظم های مرسوم و باز چینش آنها، توجه به خالی ها طوری که گستره هایی با پتانسیل تجربه جدیدی از فضا را انجام میدهد در برخی آثار او دیده میشود.
در مجموع مشاهده گرایی و بعد پرسش گرایی و تجربه گرایی را در کلیت آثار میتوان دید. در پروژه های بزرگ مقیاس تبلور رویکرد معمار واضح تر میشود. عموما نشان دادن برتری ذهن برماده یکی از اشتراکات پروژه های معمار است که بازخوانی از تاریخ در لایه های بنیادین است.
همچنین تمرینی برای ایجاد دیالوگ با بعضی از پروژه های فکری و قالب های زاینده از جمله “خانه ماشینی برای زندگی” را تجربه کرده است.
+ مسیر پروژه در دفتر {مادو}
یک معماری خوب، یک فضای خوب، یک هنر متعالی همیشه حاصل دیدگاه و نگرش پشت صحنه دای است که خیلی از مواقع دیده نمیشود.
در شروع، زمانی که یک پروژه به دفتر مادو معرفی میشود اطلاعاتشان را کامل میکنند. مسیر طراحی گروه معماری مادو به صورت کل به جزء و جزء به کل است. یعنی وقتی استراتژی پروژه مشخص میشود، جزییات و کلیات جوابهایی به معمار میدهند و اینقدر در حین اینها رفت و برگشتها منطبق میشوند تا هم کلیات یک صیقلی بخورند و هم جزییات در خدمتش در بیاید. با توجه به شناخت معمار از پشت صحنه صنعت ساختمان و مسائل فراگیر یک جور zoom in zoom out در طراحل ایده پردازی و توسعه طرح وجود دارد. این رویکرد ناشی از همان ضرباهنگی است که در جزء نگری و کل نگری وجود دارد.
-امکا نسنجی روی هم افتادگی خواسته های کارفرما-نیاز پروژه- خط فکری کلی معمار مثل الگوی نظام بخش معماری تجربه گرایانه یا انتقادی.
_ بررسی زمینه و کانتکست پروژه: بافت منطقه و محله پتانسیل های بالقوه اطراف پروژه
_ مشاهده و گردآوری اطلاعات کمی و کیفی (گذرها و دسترسی ها – جریان هوا – همجواری ها – امکان تغییرات بافت در آینده – نقاط و نکات منفی احتمالی مثل مشاغل مزاحم-آلودگی صوتی- تراکم ترافیک- همجواری های دردسر ساز،
– احتمال حضور گذشته ای از تاریخ در محل – داستان تاریخ، بافت محلی،روش زندگی، بوم و مردم شناسی، پتاسیلهای خاطره سازی یا خاطره پردازی- سبزینگی، طبیعت .-نور و دید- محرمیت- دیدن در حین دیده نشدن-سبک زندگی-
_ بررسی ضوابط بالادستی و مصوبه ها و قوانین شهرسازی – شهرداری- آتش نشانی و سایر قوانین موثر
در این مرحله معمار (مازیار دولت آبادی) تصمیم می گیرد نوع کُنش و تعامل با کانتکست چگونه باشد؟
همگن شدن یا تفاوت؟ گاهی سکوت عامدانه در برابر هیاهو، در واقع مواجه معمار با زمینه و کانتکست همیشه تابعیت و پیوند خوردن با اطراف نیست. گاهی زمینه سازی را در برابر زمینه گرایی قرار میدهد. مازیار دولت آبادی از دسته معمارانی است که به DNA و ژنوم تاریخ حساس و علاقمند است. در واقع در برخی از پروژه هایش میکوشد بازخوانی از تاریخ را به زبان امروز و برای اینجا انجام دهد.
+ استراتژی، ایده و کانسپت:
سوال درست مهمتر از پاسخ است.استراتژی درست منجر به دستاورد و اثر بخشی پروژه میشود. حال هر ایده ای روی آن سوار شود.پایه های استراتژی اول در یک لایه سطحی در نظر گرفتن سبک زندگی و نیازهای روتین پروژه است. در لایه دوم ایجاد ارزش افزوده و ایجاد یک “خاصیت” مشخص هست. در لایه های عمیق تر ایجاد دیالوگ بین پروژه و شعاعی از اطراف است. بیان صریح و واضح و همگن و تک صدایی در برابر همهمه و چند صدایی هم در این لایه قرار می گیرد.
+ کانسپت-اثر بخشی الگو ساز:
متاسفانه خاصیت زاینده بودن پروژه های شاخص تدوین نشده است و جزو برنامه های همیشگی ذهنی من بوده. درس گفتار های پروژه های شاخص، یک جا تدوین نمیشوند، تجارب سازنده ها و معمارها بصورت جزیره ای میمانند و معمولا در خود سازمان هم درس گفتارها بعد از ساخت پروژه و بعد از چند سال از بهره برداری مورد بحث قرار نمیگیرد و در جایی ثبت نمیشود.
معمار در تعدادی از پروژه ها میکوشد ایده ای زاینده را خلق کند. گاه کانسپت میتواند صلب و فریز و قفل شده باشدو در واقع کانسپت زاینده قابلیت تکثیر و قابلیت انطباق با تغییرات یا گسترش پروژه را دارد.
این الگوها و قالب ها هم در نظام فضایی و هم در تبلور فیزیکی قابل تحلیل هستند.
ایجاد موجی جدید و تغییر مرز مطالبات از کیفیت، سکونت و تاثیر فضا بر تجربه منحصر به فرد کاربر.
ویژگی هایی در پروژه وجود دارد که دارای ژنوم زاینده میباشد و قابلیت تکثیر در سایر پروژه های آتی را خواهد داشت.
+ چرخه زیست پروژه:
چرخه زیست پروژه های معمار:
تعداد زیادی از ساختمانهایی که ساخته میشوند دچار سندروم (نوساز کلنگی) هستند.در شروع چرخه زیست ساختمان کلنگی است، مستحق تخریب شدن است. ادامه حیات ساختمان به آدمی با بیماری زمینه ای میماند که نمیتواند زندگی کند.
معماری حاصل از اندیشه ورزی و دیدگاه بلند مدت به مسائل چند لایه پروژه و صرف منابع (وقت، انرژی، تکامل و چکش کاری، ساخت صحیح، توجه به تعمیر و نگه داری، خدمات پس از فروش) باعث ایجاد پروژه ای میشود که به اصطلاح پایدار است و در چند سال آتی همواره کارکرد صحیح داشته باشد.
اگر پروژه های شاخص معمار را به یک موجود زنده تشبیه کنیم مراحل زیست متنوعی دارد: مرحله طراحی، مرحله develop، مرحله ساخت، مرحله بهره برداری، سالها سکونت و بهره برداری پروژه.
نظام معماری و کیفیت و دوام، دستاورد پروژه را از کالایی که دست به دست میشود خارج میکند و آن را تبدیل به مکانی امن و آرام مینماید که کاربر بتواند در پروژه قرار داشته باشد. (قرار در اینجا با معنای آرامش حقیقی).
+ شعاع نفوذ:
پروژه های مختلف در بُردهای مختلفی اثر بخشی دارند. شعاع نفوذ بعضی از آنها بنابر عدم موضوعیت داشتن در مقیاس منطقه و بعضی از آنها در مقیاس شهر اثربخشی دارند. در تعدادی از پروژه ها تلاش بر ایجاد هویت منطقه توسط معماری انجام شده است.
+ تعادل و توازن در الگوی تخصیص منابع:
توجه مازیار دولت آبادی به تعادل در قسمتهای مختلف معماری مهم است. هر چند معماری یک کل منسجم و به هم پیوسته است و در رویکرد معمار گاهی مرز میان عناصری مثل دیوار و سقف و کف به چالش کشیده میشود منتها قسمت های مختلف میتوانند ناهمگن رشد کنند. برای اجتناب ای این اتفاق توجه (انرژی، میزان پرداخت، هزینه و پیام قسمت ها) متعامل و به اندازه هستند. قسمت هایی مثل نمای اصلی و فرعی، معماری داخلی مشاعات عمومی و خصوصی، محوطه سازی و باغ در بام، معماری داخلی، کاربری بودن پلان در برابر جبر نما همگی هم زبان و متعادل هستند.
در شهر ساختمان های زیادی دیده میشوند که قسمت هایی از آنها بولد شده بقیه رها شده هستند، گاه از سازندگان سرشناس بنابر صرفه جویی اقتصادی یا کاهش زمان ساخت. همانند فوتبالیستی که عضلات پاهایش رشد کرده اند و مغز و توان تفکرش توازنی با عضلاتش ندارد. دفاتر معماری که فرایند ساخت و بهینه بودن تخصیص منابع را میدانند. برای مثال در طراحی یک برج مسکونی مهمترین مساله هسته مرکزی ارتباطی است و تا چینش واحد ها به دور هسته باشد و داکتهای تاسیساتی حول کور ارتباطی و جداره داخلی واحد ها باعث شوند عناصر الکتریکال و مکانیکال مسیر کمی را در عرض (سطح) طی کنند و تعمیر و نگه داری و دسترسی به آسانی امکان پذیر باشد.از دیگر موضوعاتی که دفتر مادو به آن توجه میکند، تبدیل فضاهای درجه دو به فضاهای درجه یک است.
برای مثال معمولا پله های بین طبقات و راهروها فضاهای بسته و برون نور طبیعی هستند. در چندین اثر مازیار دولت آبادی با ورود نور و هوای تازه پارادایم ذهنی همیشگی که را به هم میزند.
+ تایپولوژی آثار:
–معماری عامل و ایجاد ساختارهایی پاردوکسیکال
-باز تعریف الگو های مرسوم سازماندهی
– رویکرد های فراگیر جهانی با لحن و لحجه بومی
-بازخوانی الگوهای ذهنی مثل سقف شیبدار در حافظه تاریخی انسان
– کشیدن نور، هوای تازه و طبیعت در پروژه ها
– کلیت و جزئیات منسجم و متعادل.
– صراحت پیام معماری و پرهیز از همهمه و شلوغی و تکثر .
-توجه به سکونت پذیری، بهره برداری و تعمیر و نگه داری.
-تعادل میان پلاستیک پروژه و پلان های کارآمد و کاربردی.
-سازه و معماری و کلا 4 دیسیپلین در هم تنیده.
– ایجاد باز اندیشی در مخاطب
– رویکرد های روانشناسی : خاطره سازی و خاطره پردازی
-فرم هایی با خاصیت استحاله و تغییر احجام بدون مرزی مشخص
-خاصیت بعضی از آثار : چشم در آنها حرکت میکند و سناریویی برای حضور در محیط دارد.
+ درس گفتارهایی از خط فکری و آثار مازیار دولت آبادی:
معماری حاصل کنجکاوی و ورود به عرصه های ناشناخته به عنوان یک تمرین،خروج از محدوده امن
کلیشه زدایی،ایجاد کاراکتر جدید برای عناصر مرسوم،خلق لایه های فضایی درون، میانه، بیرون
کِش دادن سطح (پوسته) نما به توده (تراکم) برای نفوذ نور و هوای تازه
دگردیسی و تبدیل شوندگی،توجه به حرکت و تداخل و تنش در فرم
+ یک نمونه از آثار معمار
پروژه هتل ریزورت پروژهای هست که ژنومی با خاصیت قابلیت تغییر و انطباق در نیازهای متنوع و شاید متغیر و تعامل با طبیعت را داشته باشد.
برای مازیار دولت آبادی زمینه خیلی مهم است و بازنگری و بازطراحی موضوعات از پیش طراحی شده و چیزهایی که از قبل کلیشهای راجع به آن وجود دارد. او میخواهد از کلیشهها تبعیت نکند و بازتعریفشان کند. ایدههایی که از قبل وجود دارند که حالا ممکن است از سادهترین چیزها شروع شود و تا استراتژی ادامه یابد.
در واقع برای شروع به طراحی برای معمار تصویر کلی منعطف با قابلیت توسعه زیاد، مهم تر از طراحی با کمیت زیاد و ارائههای جذاب توسط نرم افزار اما با کانسپت صلب میباشد. توقف و مکث افراد در برخورد اول و چرخاندن سر و چشم به نقاط مختلف برای درک روابط فضایی، خط کش خوبی برای اندازه گیری میزان موفقیت پروژه باشد.
+ کنش گری معمار نسبت به سوژه های اجتماعی:
مردم ایران امروز به فضاهایی باز و امن برای تجمع و شادمانی احتیاج دارند. معمار این دغدغه ذهنی را و این امکان را در پروژه هایی که امکانش وجود داشته ایجاد نموده است: شادمانی، امنیت، آرامش، بودن خود واقعی، انتخاب های آزادانه .واقعیت این است که زندگی امروز در شهرهای بزرگ و شرایط مختلف امکان بروز خود واقعی مان را از ما گرفته است. خوشبختی واقعی عبارست از آرامش،آزادی، حضور در طبیعت، معاشرت های انتخابی، باز تعریف محله و عرصه هایی برای گرد هم آمدن.
+ چرایی شناخت جهان بینی و خط فکری هنرمند-معمار:
دو تئوری بزرگ در تاریخ تحلیل و نقد آثار هنری در تاریخ اندیشه وجود دارد وجود دارد. دوتا اصلی است یکی که دارودسته{ بارُت} به پا کردند در فرانسه مثل: مرگ مؤلف.
مرگ مؤلف میگوید مؤلف در اثرش مرده است. در گام اول خیلیخوب این متد عمل میکند. گام دوم خراب میکند. پس در گام اول معتقد است مولفی در کار نیست. بارُتی ها می گویند خواننده مهم است.
در گام دوم معتقدند مولف مهم است نه اثر. بدون گذار از اثر به موثر. موثر مهم است. این دو تا جریان عظیم است من فکر میکنم در گام اول مرگ مؤلف خوب است و اجازه میدهد به ما که از شخصیت صاحب اثر خلاص شویم. و گام دوم: حالا از اثر باید بروم سراغ صاحب اثر. با یک اثر هم نمیتوانیم این کار را بکنیم.
اگر هنرمند-معمار یک اثر فوقالعاده دارد خوب است اما برای شناخت {هنرمند-معمار} مجموع آثارش است که اجازه میدهد بشناسیمش. برای مجموع آثار، مجموعه اشعار، کتابها، آثار معماری، موسیقی و غیره با تکتکشان مواجهه تکتک و یکبهیک داریم. بازهم با خود اثر. وقتی ما این مواجهه اول را مستقیم با اثر داشتهباشیم شد بیست قطعه مستقل و مستقیم. بیست فیلم ، بیست اثر معماری ، حالا از پس این بیست تا میتوانیم ردپای جهانبینی و خط فکری هنرمند- معمار را درک کنیم و بشناسیم. این درستترین شیوه تحلیل آینده است. درباره انسان هم همینطور است. درمورد انسان هم از یک اخلاقش تعریف میکنیم. اما آیا او همین یک رفتار است؟ همین یک کردار است؟ از همین لحظه است؟ دیروز و امروزی دارد که فردا را میسازد. فردایی در کار نیست. فردا و دیروز، امروز جاری است. از پس امروز فردایی در کار است و امروز بدون دیروز معنی ندارد. اما کار اینجا تمام نمیشود و حالا که مولف و اثر را شناختی برگرد با همین شناخت (دو سویه)به سراغ تک به تک آثار. مسجد شیخ لطفالله، میدان عجیبوغریب نقشجهان، پل خواجو، اینها چرا زنده ماندهاند؟ چرا تا به الان زنده و اثرگذارند و نیرو بخشند؟ تاریخ اینها را نقد کردهاست و مردم زمانها نقدشان کردند. از پس تاریخ و تحولات و تغییرات زنده ماندهاند.
حافظ چرا امروز هم هست؟ کسی به او قول داده بوده که هفت قرن میماند؟ باخ و داوینچی که مونالیزای اش محبوبترین اثر نقاش جهان است تا وارد لوور میشوید نمیخواهد بروید دنبال آن باید ببینید جمعیت کجاست. از تاریخ تاریخ قضاوت کرده و نگهش داشتهاست. زمان علیالقاعده بر علیه همهچیز کار میکند.(روبه اضمحلال میکشد) انسان را از جوانی به پیری میکشاند زمان علیه موجودات زنده است؛ اما زمان به نفع هنر است، زمان هنر جدی{خواه اثر معماری-خواه یک قطعه موسیقی} را شادابتر میکند.
همانظور که پیشتر اشاره شد در زمین کلی صنعت ساختمان، ساختمان هایی کلنگی نوساز بسیاری داریم. مثل بانک آینده خیابان حقانی یا پروژه های رحیم قربانی که وقتی در معرض آنها قرار میگیری تُف مالی ها و حالت ناپایدار و بد سلیقگی که اعجاب آور است را در آنها میبینیم. در برابر آن ساختمانهایی هستند که بعد از دهه ها کار میکنند و تر و تازه و سرزنده هستند. مثل شهرک اکباتان و آتی ساز. و حتی همیشگی هایی که از پس تاریخ و فرسایش برآمده اند و با تغییرات فراوان هر نسل هنوز هم خیره کننده و کارآمد هستند.
تعریف اولیه پروژه ، نوع تعامل با کارفرما و حفظ چارچوب فضای گفتمان به نفع پروژه ای شاخص از مسائلی هست که معمار به آن توجه میکند. شناخت معمار از فرایند ساخت و فضای کارگاه ها و پتانسیل ها و محدودیت های پیمانکاران و همچنین تقدم و تاخر مراحل اجرا منجر به طراحی و توسعه طراحی و جزئیات اجرای متعادل و همسو با پیام کلی پروژه میشود. معمار معمولا در پروژه حضور دارد و خوش ساخت بودن و سیستم و ساختار نظام مند اجرای پروژه برای معمار و قاعدتا سفارش دهنده یا سازنده در سطح کاری معمار اهمیت دارد. در این حساسیت معمار به بحث ماندگاری و دوران تعمیر و نگه داری و همچنین توجه به سکونت پذیری و قابلیت بهره برداری در آینده با توجه به تجارب قبلی به پایداری و کارکرد بنا کمک میکند. در کشورهای صنعتی شرکت ها و گروه هایی میانی کار تبدیل طراحی به طرح اجرایی را انجام میدهند. برج دوکی شکل نورمن فاستر با حجم زیادی از متخصصان میانی خارج از دفتر معمار یا سازنده محاسبات تک به تک عناصر را انجام میدهد. در اینجا معمار و دفترش مثل یک گروه چریکی به جای یک ارتش گسترده و طبقه بندی شده بار همه چیز را به دوش میکشد. منتها مازیار دولت آبادی با درک وجود و پتانسیل صنعتگر ایرانی از صرف پایبندی به کُدها و استانداردها که منجر به یک ساختمان میشود معماری اش را به گونه ای ارائه میدهد که فراتر از یک کالا یا ساختمانهای کلونی مانند میشود.
تهیه شده در کلوپ معماران و سازندگان







