تحلیل گفت و گو با یاسر موسی پور در کتاب صد وجهی توسط جلال حسن خانی:
یاسر موسیپور/ معمار
یاسر موسیپور فارغالتحصیل دکترای معماری از دانشگاه شهید بهشتی است و عمده صحبت ما با او حول مفاهیم مطالعه میدانی( Field study) و مطالعه کتابخانهای (Desk Study) و تفاوت این دو رویکرد گذشت.
دکتر موسیپور در این زمینه شرح داد که این دو مورد، در تمامی حوزهها موتورهای محرکه تفکر حول کار نظری هستند که برای پیشبرد کار فکری، ظرفیتهایی متفاوت دارند که هر یک باید در جای مناسب به کار گرفته شده و پتانسیلهای متفاوتی از خود بروز میدهند. برای آشنایی بیشتر با این دو نوع مطالعه، ابتدا به شرح چیستی هر یک پرداختند.
Desk study، همانطور که از اسم آن هم پیداست، نوعی مطالعه است که پشت میز صورت میگیرد و گاهی آن را به صورت مطالعه کتابخانهای هم ترجمه میکنند. در واقع در این مورد، کار فکری از طریق مطالعه کتابهایی که قبلا توسط دیگران تالیف شده، پیش میرود؛ که ممکن است اسناد و مدارکی از پروژههای معماری گذشته باشد و یا نظریهپردازیهای یک فیلسوف یا معمار! ولی از آنجایی که محیط پژوهش در اینجا محیطی منتزع از دنیای واقعی است، در کتابخانه یا پشت میز کار ، فرد عملا ایزوله بوده و مطالعه او پیرامون کتابها و مراجع تحت اختیارش میباشد. این موضوع ظرفیتهایی دارد که در ادامه به آن خواهم پرداخت.
در Field studyیا همان مطالعه میدانی، فرد اصطلاحا میز را ترک کرده و وارد میدان واقعیت میشود؛ و در دل آن میدان واقعی شروع به مصاحبت با ابزارهایی تازه مثل مشاهده بلاواسطه، گفتگو و یا مصاحبه کرده و سعی میکند وارد تعاملات فکری با یک محیط واقعی شود.
ارتباط این دو با علم معماری و کارکرد این دو در معماری نیز به این صورت توضیح دادهشد که زمانی که در حال مطالعه تاریخ معماری از طریق کتاب هستیم، در حال Desk Study بوده و زمانی که بنایی را از نزدیک میبینیم، مطالعه میدانی در حال رخ دادن است. و این دو، موتورهای محرکه فکر کردن ما هستند. برای مثال ، در معماران معاصر، پیتر آیزنمن معماری است که به مطالعه کتاب خانهای (Desk study) گرایش دارد؛ بدین معنا که اسناد و مدارکی که مربوط به پالادیو یا آلبرتی و دیگر معماران و نظریهپردازان گذشته است را بررسی میکند تا از این طریق به دیدگاه تازهتری دست یابد. در نقطه مقابل، پژوهشهای کولهاس را داریم که در کتاب نیویورک تبدار، نیویورک را از طریق تاریخ معماری، مستندات، تئوری معماری و کتابهایی که به آن رسیدهاست نمیشناسد! بلکه سعی دارد در دل واقعیت و از طریق مشاهده ببیند که پدیدهای به اسم نیویورک و آنچه اسمش را منهتنیزم میگذارد، چگونه تولید شدهاست و از دل مشاهدهای موشکافانه به واقعیت رجوع میکند.
از این موضوع میتوان نتیجه گرفت که مطالعه میدانی و یا مطالعه کتابخانهای خالص نداریم و در هر یک، رجوع به دیگری ضروری است ولی اینها از دو ظرفیت مختلف متاثر هستند.
علاوه بر این، ظرفیت پژوهش کتابخانهای، ما را به دامنه وسیعی از همه کسانی که پیش از ما فکر کردهاند متصل میکند و برعکس در مطالعه میدانی، ظرفیت دیگری هم وجود دارد و آن رسیدن به چیزهایی است که کسی هنوز راجع به آنها فکر نکردهاست.
هر دوی این ها حتی اگر به گذشته می روند دوست دارند به سمت جلو هم بروند و یک مطالعه میدانی، بابی راجع به واقعیت میگشاید که تا به امروز گشوده نشدهاست. در مطالعه کتابخانهای، به دامنه فکرهایی که از قبل وجود داشته وصل میشوید و دوست داریم فکرهای جدیدی بکنیم؛ اما این چارچوب فکری را از آنجا میگیریم. ولی در مطالعه میدانی، ممکن است قبل از آن مطالعه زیادی درباره تاریخ فکرهای پیش از خودمان کرده باشیم، ولی با مشاهده تاریخ معماری، به چیزهایی میرسیم که در کتابخانه تحقق نمییابند.
مشاهده میدانی لازم است، چرا که پیشینیان به نوعی فکر میکردند که در مطالعه میدانی جراحتی در دل نظم پیشین ایجاد میشود و کمک میکند از واقعیت جا نمانیم و این عمل هرگز در کتابخانه دربسته رخ نمیدهد.
یاسر موسیپور ادامه داد: “مشاهده کار خیلی پیچیدهای نیست. زمانی که کولهاس از عظیمالجثگی صحبت می کرد، در واقع همه، این وضعیت را تجربه میکردند. این تفاوت نگاه و observation( مشاهده) است. در این حالت، کنش فعال داریم ، یقه پدیده را گرفته و آن را به سخن میآوریم؛ در حالی که مشاهده یک عمل منفعل است… اینها ظرفیتهایی هستند که به همدیگر پاس میدهند. مهم نیست از کدام شروع میکنیم، ولی مهم است که بتوان با اینها پاسکاری کرد. یعنی باید بتوان آنچه که مشاهده میشود را به شکلی فعالانه، با آنچه که تا امروز فکر میشده در تنش قرار داد و اگر این ها با هم ناسازگاری دارند، از این ناسازگاری فرار نکرد و دنبال لاپوشانی این ناسازگاری نبود. اتفاقا باید اجازه داد این ناسازگاری تشدید شود تا بتوان برشهایی جدید از تفکر ایجاد کرد، یعنی در وضعیتی جدید به معماری فکر کرد.”
از یاسر موسیپور درباره عیار و سنجش معماری امروز پرسیدیم و خواستیم نظر خود را در رابطه با این موضوع که اگر تئوریسینهای مختلف در غرب نظریاتی دارند و مسائلی را مطرح کردهاند بایستی آن حرف را گوش کرد تا قیاس اولیه ما نسبت به وضعیت ایجادشده شکل بگیرد، با ما در میان بگذارند.
به عقیده آقای موسیپور، در این رابطه سوتفاهمی کلی وجود دارد و ما چیزی به نام سنتهای خاص و چیزی به نام وضعیت مدرن عام داریم و اینگونه برداشت میشود که ما در وضعیت جهانیشدهای زندگی میکنیم که همه چیز مثل هم است و اصلا به این صورت نیست و این انگارهای نادرست است. تبعات این نگاه این است که از آنجا که در گذشته با سایر کشورها متفاوت بودهایم، باید در سنتی پیش از لحظه مدرن به دنبال خاص بودن خود باشیم. این غلط است و ما میتوانیم از خاص بودن خودمان درهمین زمان مدرن که در حال تجربه آن هستیم، صحبت کنیم. مدرنیتهای که آمریکا تجربه میکند با مدرنیته ای که انگلستان یا فرد ایرانی تجربه میکند یکی نیستند. پس ما یک وضعیت خاص هستیم و پذیرفتن این که در یک موقعیت مدرن هستیم بدین معنا نیست که در یک وضعیت عام هستیم.
توضیح اینکه: “من معتقدم ما در این وضعیت جهانی حتما اشتراکاتی در حوزه اندیشه داریم که ما را موظف میکند که بخوانیم و مطالعه کنیم. خیلی از حرفهایی که در دنیا زده میشود با من” هموضعیتی” دارد. ولی وقتی برای همین وضعیت، فرزندی خلف هستم که یقه آن مازادی که از چشم کولهاس پنهان است را بگیرم، برای اینکه به آن دسترسی ندارد. چون آنها در این میدان فضا و زمان وضعیتی من وجود دارند، من هستم که باید این مازاد را تئوریزه کنم؛ و اگر این کار را انجام دهم، این میتواند به دانش عام معماری کمک کند… به نظر من مسئله تفکر، این است: “تصعید کردن یک وضعیت خاص به یک دانش عام”… چیزی که جلوی شماست یک مازاد خاص است که وظیفه من و شما این است که این مازاد را تئوریزه و به دانش عام اضافه کرده و در دسترس همگان قرار دهیم. پس فکر میکنم بسیار مهم است که ما امروز مشاهدهگرانی فعال باشیم. مشاهدهگرانی که شهامت مواجه شدن با میدان را دارند، چون ممکن است میدان در تناقض با آنچه ما خواندهایم باشد! ولی اتفاقا میدانی که اندازه دانش ما بوده و کارمان این شود که فقط آن مفاهیمی که خواندهایم را در واقعیت یکی یکی پیدا کنیم، هیچ پتانسیلی برای تفکر ندارد و فقط تبدیل به آدمی شدهایم که یک کشو برای طبقهبندی به او دادهاند و دانه دانه هر چیزی را که خوانده قفسهبندی میکند. این که اسمش تفکر نیست! در واقع مسئول بایگانی تفکر شدهایم! تفکر یعنی آن لحظه که، قفسهها و واقعیتی را داریم که چیزهایی در آن جا میشود و چیزهایی هم وجود دارد که بدون قفسه مانده و با قفسهبندی موجود نمیخواند، پس مجبور هستیم فکر کنیم که کار سخت و دردناکی است، چون لحظهای است که مجبوریم یک جاهایی از آن قفسه را لغو کنیم و یا همه چیز به هم ریخته و هیچ چیزی درست پیدا نمی شود و این هراسآور است.”
یاسر موسیپور اشاره کرد که ما به نوعی از بیان وضعیت فعلی هراس داریم و یا در گذشته سیر میکنیم و یا درباره آنچه میخواهیم بشویم صحبت کنیم در حالی که حتی اگر وضعیت فعلی اسفبار است اما یک “ضد چیز” نیست و باید آن را توضیح داد، یک فقدان نیست و واجد عقلانیتی است که کار میکند. البته این به معنای کنار گذاشتن گذشته و آینده نیست، بلکه به معنای رجوع به موقع به این دو است. در واقع، باید به جای اندیشه، سامانههای اندیشیدن را فعال کنیم.
در ادامه از نحوه برخورد صحیح با معماری ایران صحبت کردیم. از نظر یاسر موسیپور، تمام صحبتهای ما درباره معماری ایرانی با افعال ماضی است و ما باید از خود بپرسیم که چگونه از وضعیت ماضی حرف بزنیم که وضعیت حال خاموش نشود. ما دچار یک گسست از وضعیت پیشین هستیم و این گسست را فاقد بار ارزشی دانستند. تجربه ما از معماری شباهت بسیار کمی نسبت به گذشته دارد چرا که بسیاری از چیزها تغییر کردهاست. با قدرت، سرمایه، سیاست و … نسبت معماری و حتی فرم مالکیت تغییر یافتهاست. اینها به معنای آه و افسوس نیست، چرا که کار فکری عرصه “چه حیف” نبوده و باید این گسست و وضعیت موجود را فهمید. برای مثال، نمیتوان کتابی یافت که در رابطه با نسبت معماری و سرمایه در معماری معاصر ایران کار فکری کرده باشد
“ما باید به سراغ این تایپ ها بروم؛ نه به قصد تقدیس و سوگواری کردن برای آنها، بلکه به قصد جراحت دادن و شکاف آنها، نه برای بستن پرونده آنها و نه برای کشتنشان؛ بلکه برای زنده کردن آنها. برای اینکه نسبت به وضع معاصر چابکشان کرده و جهشهای ژنتیکی در آنها ایجاد کنیم. گاهی اوقات جراحتی زنده شده و مبنای آن جراحت این است؛ این واقعیت، این میدان، همین لحظه اکنون، لحظهای که من میگویم از کجا و به چه چیزی. من از اینجا به حیاط چهار ایوانی مراجعه میکنم. از همین جایی که معماری در آن شست و چهل شدهاست. خوشم میآید، بدم می آید، ناراحتم و … مسائل مرتبط با کار فکری نیست. کار فکری تنشزدایی خیالی نیست.”
در نهایت از نظر ایشان، ما در حال تجربه مدرنیتهای خاص خودمان هستیم که باید در زمینه آن کار فکری انجام شود. ما باید به سراغ تایپهای معماری خود رفته و آنها را شکاف بدهیم و نسبت به وضع معاصر چابکشان کرده و جهشهای ژنتیکی در آنها ایجاد کنیم. بدون اینکه با افسوس سخن گفته و صرفا گزارههایی خبری ارائه دهیم.
واحد تحریریه کلوپ معماران و سازندگان
تحلیل،مقایسه و راهکارهای هوشمند در حوزه معماری و صنعت ساختمان


